سرما  

خونه سرده!خیلی سرد.
منم سردم.دست و پاهامم طبق معمول سردشونه!
دلم براي خودم میسوزه.
فکرهامو دوست دارم
فکر هايی که دو روزه داره روحمو میخوره ؛ جسممو میخوره.
میخندم و بعد وسط خنده؛ قشنگ گريه میکنم.
همش ترکیب خنده گريه رو دوست داشتم.
دیوارو نگا میکنم ؛به عکسا نگا میکنم؛خاطره هامو مرور میکنم.
میام ک بخندم به خوش گذشتن ها بعد یهویی اشک شوق سرازیر میشه فک کنم.
پايیز پايیز پايیز
دوسش داشتم همش چون خیلی دلگیر بود.
پايیزو دوست دارم چون میتونم بی بهونه گر

ادامه مطلب  

دررت بجونم هیچوقت گریه نکن غصه نخور...  

وقتی پشت تلفن باهام حرف میزنی گريه نکن
وقتی داری بهم اس ام اس میدی نگو ک دارم گريه میکنم
وقتی پيشت نیستم نذار بفهمم ک گريه کردی
من موقع گريه کردنت فقط یه کار بلدم انجام بدم
اينکه بغلت کنم
از پشت گوشی ک نمیشه بغل کرد
میشه؟...
دردت بجونم گريه نکن غصه نخور هیچوقت
چون من نیستم ک بغلت کنم نیستم ک آرومت کنم
تو ک میدونی برام چقد ارزش داری دورت بگردم
زندگیمی وجودمی دنیامی 
میدونی ک خانمی نفسش ب نفست بنده
پس اگ بفهمم گريه میکنی و غصه میخوری
منم گريه میکن

ادامه مطلب  

گلایه از کی؟چی؟ شاید از خودم  

دیروز هرچی منتظر موندم پسرم زنگ نزد و غروب پشت تلفن به دخترم گله کردم گفت: تو اين آشفته بازار اقتصادی اوضاع کسب و کارش کساده و دل و دماغ نداره...
ناامید شدم تازه چندماهه رابطه مون عادی شده و انتظار داشتم ادامه داشته باشه اما مثل اينکه گره اي توی کار هست، گفتن نداره درسته ازشون دورم اما دورا دور هواشون رو دارم اس ام اس هاي وام بانکی اون خونه شوم و لعنتی هنوز براي من میاد و اقساط وام خونه و وام جعاله خودش عقب افتاده بود و اخطار بانک که اقدام قانون

ادامه مطلب  

بنویس  

گفتی میخواي بنویسی دلمو
اين دل از تو هنوز قافلموبنویس . بنویس . هر چی دلت خواست بنویسمنم یک دریا دل عاشق رو راست . بنویسقصه عشقه که بین من و توانتظار با تو بی حوصلموبنویس . بنویس . هر چی دلت خواست بنویسمنم یک دریا دل عاشق رو راست . بنویساگه خواستی بنویسی منو یک بار دیگهلحظه هامو . لحظه پوچ دقايق بنویسزیر آوار مصیبت . تو هراس بی کسیتنمو با واژه سرخ شقايق بنویسبنویس . بنویس . هر چی دلت خواست بنویسمنم یک دریا دل عاشق رو راست . بنویسبا محبتی که داری به

ادامه مطلب  

حرف آخر  

خدايا دیگه فرق راست و دروغ - درست و غلط رو نمیدونم
حقیقت و مجاز -واقعیت و خیال خدايا اصلا تو خودت هستی
دارم به وجود خودتم شک میکنم میفهمی؟!
همه از دورم رفتن مامانم اگه مادر نبود اونم رفته بود
خونوادم چه گناهی کردن که بايد من رو تحمل کنن
تو کجايی چرا پيدات نیست؟
میگن تو قدرت داری هر چی بخواي داری تموم نمیشه
من اصلا از تو چیزی خواستم من که دارم میگم هستم رو ازم بگیر
آرامش میخوام کمت میاد قدرتمندِ قادر
اون که دیدی تحمل داشت امام حسین بود علی بود من

ادامه مطلب  

استعداد  

انگشت هاي اشاره مو گذاشتم روی گودی زیر چشمم و به سمت پايین کشیدم و رفتم سمت خانواده ....
رفتم روبروی مامانم و با همون حالت ابروهامو بالا پايین کردم .... مامانم خندید و صورتشو جمع کرد
رفتم روبروی کیوان نگام کرد با اون حالت بازم ابروهامو بالا پايین کردم ... گفت : ايش ... برو گمشو اونور حالم بهم خورد
رفتم روبروی اينه ببینم چ شکلی شدم و دوباره رفتم سمت کیوان هی میگفتم : داداش نگام کن .... تورو خدا اينورو نگا کن
نگا نکرد ک بیشعور :\
اينا همش استعداده .... هرک

ادامه مطلب  

اشک ها و لبخندها  

چند روز پيش خیلی تصادفی توی یك فايل صوتی اين شعر رو شنیدم: " آسوده مباش كه بی نیازی/ یك آن دگر پر از نیازی"
من رو برد به عالم بچگی، موقع شیطنت و بگو بخندهامون، یه بزرگتری از راه می رسید و می گفت: " انقدر نخندین، دو ساعت دیگه اشكتون درمیاد!" و ما هم با ترس و البته با همون شیطنت، یه كمی آرومتر می خندیدیم، به خیال اينكه گريه مون خیلی زیاد نباشه!!
موقع امتحان ها و كاراي سخت بهمون می گفتن: "بعد از سختی آسونیه، یه كم تحمل كن". ما هم به امید اون آسونیه تحمل می

ادامه مطلب  

دلتنگی...  

دریا ، غروب ، نم نمِ بارانْ دلم گرفت
از خاطراتِ تلخِ پریشانْ دلم گرفت
غمْ در نگاهِ سردِ خیابان نشسته است
از انجمادِ یأسِ خیابانْ دلم گرفت
سخت است بی تو دیدنِ باران براي من
امشب چه قدْر از غمت آسانْ دلم گرفت
شايد تو هم به غُربتِ من فکر می کنی
چون یاد کردم از تو  دوچندانْ دلم گرفت
بی تو سکوتِ خانه چه فریاد می زند
از ساعت اين مترسکِ حیرانْ دلم گرفت
بارانِ پشتِ پنجره  مانند گريه است
از دستِ گريه هاي فراوانْ دلم گرفت
یک شعرِ عاشقانه و یک بُغضِ یخ زد

ادامه مطلب  

خوشبختی همه جا پشت در است، در گشودن هنر است...  

 
وقتی درست در لحظه اي كه انتظارش رو نداری همسرت تماس می گیره كه{ دلم برات تنگ شده... و بعد با نگرانی می پرسه كه: خوبی عزیزم؟ بهتر شدی؟} حتما خوشبختی
وقتی كسی كه چندان هم دوستت نیست به دیدنت میاد و میگه:{ دیشب خوابتو دیدم خیلی نگرانت شدم گفتم بیام ببینم خوبی؟!}حتما خوشبختی
وقتی خسته و بیماری دراز كشیدی و چشمهات رو بستی تا درد آروم آروم از بدنت خارج بشه ، ناگهان حس میكنی كه دست كوچولویی بازوت رو صاف میكنه و سر كوچولویی روی بازوت میخوابه و تن كوچولو

ادامه مطلب  

دلتنگی  

از مدرسه اومدم خونه ... همینجوری اينور اونور میرفتم واس خودم ک دیدم مامان داره تو اتاق مٰژگان گريه میکنه :(
ترسیدم گفتم نکنه خدايی نکرده اتفاقی افتاده باشه ....
چن بار پرسیدم چی شد گفت دلم برا مژگان تنگ شد .... فک کردم داره دروغ میگه بازم اصرار کردم گفت : بابا دلم گرفته از اين ک خونه نیست ...
آخه داشت ظرف برا ناهار برمیداشت همیشه برا مژگانم ظرف بر میداشت یهویی دلش گرفت ازین ک خونه نیست :(
حالا خوبه مژگان صبح خونه بود
پدرشوهرش امروز رفت کربلا و اين چن

ادامه مطلب  

۶۹۱  

Bekhateman:امروز یکی از دوستان بسیار رکم در راه برگشت چیزی فرمود که مرا در فکر فرو برد ، هرچند ان دوست ان دوست نزدیک ان هم اتاقی به قول خودش منظوری نداشت و بعد ازاينکه احساس کرد من ناراحت شدم سعی کرد منظورش را به طریقی بپيچاند و بگوید که نه اينطور نیست اما من اما در فکر رفتم فکری مدت زیادی منو درگیر خودش کرده و شايد فکر تنها براش کاری نکنه میگه تو مگه چی کردی چی هستی چه کار مهمی تو زندگیت کردی من گفتم من دلم نمیخواد بگم تو اگه دوست من باشی بايد مرا بل

ادامه مطلب  

جور شد...!!!!!  

سلام...
پارسال توی همه ی مراسم هايی که میرفتیم کللی گريه میکردم ویه شور خاااصصصی داشتم که چرا |آقا نمی طلبن؟!
من کربلا می خواااااممم...:(
الحمدولله وان شاءالله آقا امسال طلبیدن وقراره بریم...!!!!!!!!
یه حس خععلییی خاص دارم..!
یه حسی که همش می خوام گريه کنم...!
دیگه بايد ساکمونو ببندیم...
الحمدولله رب العالمین...
خدا کنه اولین باری که می خوام برم کربلا خییلی خوش بگذره وخودآقا هوامونو داشته باشن...
دوستانی که نمی تونن برن ان شاءالله اصا همین امسال به طور مع

ادامه مطلب  

جور شد...!!!!!  

سلام...
پارسال توی همه ی مراسم هايی که میرفتیم کللی گريه میکردم ویه شور خاااصصصی داشتم که چرا |آقا نمی طلبن؟!
من کربلا می خواااااممم...:(
الحمدولله وان شاءالله آقا امسال طلبیدن وقراره بریم...!!!!!!!!
یه حس خععلییی خاص دارم..!
یه حسی که همش می خوام گريه کنم...!
دیگه بايد ساکمونو ببندیم...
الحمدولله رب العالمین...
خدا کنه اولین باری که می خوام برم کربلا خییلی خوش بگذره وخودآقا هوامونو داشته باشن...
دوستانی که نمی تونن برن ان شاءالله اصا همین امسال به طور مع

ادامه مطلب  

423  

من یکی از مشکلات اساسی و داغونم اينه که نمیتونم ادماي جدید وارد زندگیم کنم،از اوردن ادم جدید چه دختر چه پسر میترسم..خب مثلا چرا رابطه اي رو باکسی شروع کردم که سه سال بود میشناختمش؟عوضش میتونستم باهزاران پسر که تو شهر هستن به انتخاب خودم بايکیش دوست شم..یه ادم حالا هرکي...حتما مناسب من نبوده که اون دوره باهاش تموم کردم چه دلیلی داره دوباره اونو وارد زندگیم کنم! حتی اگه الانم کات کنم بلد نیستم بايه شخص جدید دوستی کنم..اين باعث شده که حتی نگاهمم ب

ادامه مطلب  

 

دیشب چه حال بدی داشتم خیلی گريه کردم ....
...گريه بی صدا همه بالشتم خیس شده بود
دلم خیلی گرفته بود..ولی حتی یه نفر نبود که با دو سه کلمه محبت آمیز آرامم کنه!
اون لحظه احساس خیلی بدی بهم دست میده مثل احساس بچه اي که دوستاش همه به مدرسه میرن 
ولی اون امکان رفتن به مدرسه رو نداره! دوستاش جلوی چشماش شادی و تفریح میکنن
و درس میخوننا که آینده داشته باشن و اين بچه میدونه که آینده اي نداره! واقعا خیلی احساس بد و آزار دهنده ايه!
احساس عقب ماندگی از بقیه ، احس

ادامه مطلب  

#524  

 اهنگ بی کلامی که امروز گوش دادم معرکه بود 
قشنگ براي شبه 
حس می کنی شخص سوم زندگیتی و داری از دور کل خاطرات بچگی و بزرگ شدنتو میبینی میبینی کجا از پا در اومدی میبنی کجا ها از ته دل خوشحال بودی میبینی کجا گريه کردی میبینی کجا به موفقیت رسیدی 
خیلی لعنتیه اين آهنگه 
max richter_path 5  delta

ادامه مطلب  

آه اي غروب بي پايان...  

بسم الرحمن
شايد من اينجا تولید محتوا نكنم اما خیلی راحت و بی پرده حرفم رو می نویسم حتا اگر كسی نخونه
مدلم رو هركاری می كنم درست نمی شه جواب نمیده 
و واقعا احساس میكنم خدا اون دنیا یه چیز خفنی به ما میده به خاطر زندگی كردن تو خاورمیانه و دم نزدن 
عاخه اين چه داده هاي مزخرفیه كه نمیشه ازشون هیچ نتیجه ی منطقی اي گرفت؟؟؟؟
خدايا كمكمون كن 
یعنی یه روز خوب میاد؟
واقعا مدت هاست فهميدم خریدن هیچ كالاي لوكس و گرانی حالم رو خوب نمی كنه حتی معذبم هم می كن

ادامه مطلب  

حب_الحسین_یجمعنا.........  

*از نظرات شما*
⚡️با پولی که تو #مدرسه جمع کردیم، دو نفر راهی کربلا شدن!
یک نوجوان: ما تو مدرسه شروع کردیم به پول جمع کردن و پول دادن جهت راهی کردن یک سفراولی به کربلا در زمان اربعین و الحمدلله که هرکي هرچقدر می تونست داد و دو نفر راهی شدن. #حب_الحسین_یجمعنا
نظر ارسالی در مورد مطلب:
 panahian.ir/post/5048
@Panahian_ir

ادامه مطلب  

حب_الحسین_یجمعنا.........  

*از نظرات شما*
⚡️با پولی که تو #مدرسه جمع کردیم، دو نفر راهی کربلا شدن!
یک نوجوان: ما تو مدرسه شروع کردیم به پول جمع کردن و پول دادن جهت راهی کردن یک سفراولی به کربلا در زمان اربعین و الحمدلله که هرکي هرچقدر می تونست داد و دو نفر راهی شدن. #حب_الحسین_یجمعنا
نظر ارسالی در مورد مطلب:
 panahian.ir/post/5048
@Panahian_ir

ادامه مطلب  

شب  

دلم نمی‌آید که شب را رها کنم و همین‌طوری بخوابم. شب قشنگ است. یک عمر می‌خواهیم توی گور بخوابیم. وقتی هنوز زنده هستم، حیفم می‌آید شب‌ها بخوابم. شب بايد بیدار ماند. گاهی به‌ سلامتی ستاره‌ها شرابِ حافظِ شیراز نوشید. سیگار کشید. حرف زد. گريه کرد. شب بايد کتاب خواند. فیلم دید. شب بايد عاشق شد.
 

ادامه مطلب  

259  

خب فرق من با بقیه ی ملت اينه که اونا آدینه هارو میشمارن تا امام رو ببینم و من پنجشنبه هارو میشمارم تا صداي گُل رو بشنوم...
البته شباهت هم داریم...اونم اينه که هم من هم بقیه ی ملت منتظریم. ولی تفاوت عمده مون اينه که من برا داشتن گُل تلاش میکنم و اونا براي داشتن امام،فقط گريه میکنن... 
 
باغبان گر پنج روزی صحبت گُل بايدش
بر جفاي خار هجران صبر بلبل بايدش...⁦❤️⁩
 
 

ادامه مطلب  

کد بانو گری  

از کدبانو گری من همین بس که
الان آبگوشت پسری براي ناهارش رو گازه
کدو مسمايی ها هم براي ناهار همسری دارن سرخ میشن(البته که نسوزن)
میخوام خونه رو هم یه سروسامونی بدم
ولی
جوراباي پسری نیست گم شده
آبی روشنه دورمچ پاشم یه تیکه چرمی خوشگل داره
هرکي دید بیاره بزاره زیر همین پست لطفا
بعدا نوشت:
جوراباي پسری هنوز نا پيداست
آخرین بار یادمه که دستم بود و میگفتم بايد بشورمشون
اما از بعدش هیچی یادم نیست
آبگوشت پسری ساعت ده صبح سوخت
به کل فراموشش کرده بودم

ادامه مطلب  

کد بانو گری  

از کدبانو گری من همین بس که
الان آبگوشت پسری براي ناهارش رو گازه
کدو مسمايی ها هم براي ناهار همسری دارن سرخ میشن(البته که نسوزن)
میخوام خونه رو هم یه سروسامونی بدم
ولی
جوراباي پسری نیست گم شده
آبی روشنه دورمچ پاشم یه تیکه چرمی خوشگل داره
هرکي دید بیاره بزاره زیر همین پست لطفا
بعدا نوشت:
جوراباي پسری هنوز نا پيداست
آخرین بار یادمه که دستم بود و میگفتم بايد بشورمشون
اما از بعدش هیچی یادم نیست
آبگوشت پسری ساعت ده صبح سوخت
به کل فراموشش کرده بودم

ادامه مطلب  

فال روزانه☕  

☘️فروردین: 
اين فال بر عده اي افراد اشاره دارد اعم از دوستان یا بستگان که به عنوان میهمان به منزل شما می آیند، دیدار با میهمانان، یا دوستان.
☘️اردیبهشت: اين فال از وجود مشکلات در خانواده خبر می دهد با دیدی دیگر به زندگی رهیدن و غلبه بر مشکلات است.
☘️خرداد:اين فال نشان دهنده دوستی جدید و باوفا است نگران نباشید که به زودی دوست مهربان و با وفاي خود را می یابید
☘️تیر: اين فال به احساس موفقیت از یک موضوع عشقی اشاره دارد، شادی و موفقیتی که از شخص

ادامه مطلب  

دیگر رویایی ندارم...  

دیگر رویايی ندارمو خیابان هاي ذهنم همه از تردد تنهايی دلگیرندزنی که دست هايش را براي روز مبادا کنار گذاشته و قلبش را به حراج می گذاردموهايش را به خیریه می بخشد و تنهايی اش را زیر پلک هايش چال می کنددردش واگیر داردو تو که روحش را جویده ايو دست از سر استخوانش بر نمی داریهرگز نخواهی فهميدزن هايی که در آشپزخانه می میرندو در آتش دفن می شوندو ققنوس وار از خاکستر زاده می شوندجمعیتی رو به ازدیادنددر ايستگاه قطار منتظر نیامدنم بمانقطار ها دیگر به

ادامه مطلب  

اعتماد !  

مهندس هاي قبل و بعد من همشون سوء تفاهم بودن جدن ;,)
 
چن روز پيش استاد گفت هر جلسه کوییز دارید !
 
منم با صداي رسا گفتم :
 
استاد پس اعتماد استاد ب دانشجو کجا رفته ؟!
 
چرا مث بچه ابتدايی ها همش باس امتحان و اينا باشه ؟!
 
تا کی زور بالا سرمون باشه ؟!
 
هرکي بخونه خودش خود خان میکنه
 
هرکسی ام نخونه زور ک هیچ کارد بذاری لاي گردنش نمیخونه
 
پس ب دانشجوتون اين اعتماد رو داشته باشین ک خودش میخونه
 
گفت باشه حرفتون صحیح و دیگه کوییز نمیگیرم
 
و به دانشجو ا

ادامه مطلب  

چو تخته پاره بر موج...رها رها رها من...  

بسم الرحمن
دیشب خواب بابامو دیدم 
همش خواب میبینم برگشته 
روز به روز بیشتر دلم براش تنگ میشه
یعنی میشه برگرده ببینمش و بغلش کنم و گريه کنم 
میشه پيشش باشم و هیچ وقت ازش جدا نشم؟
میشه فقط بشینمو نگاش کنم
بزرگترین آدمی که تو زندگیم داشتم 
هنوز مال منه نه؟ تا همیشه بابامه؟ خدايا ممنونم که خودم انتخاب نکردم کی بابام باشه و تو بهترین مامان باباي دنیا رو بهم دادی ممنونم کخه هرچی تو بهم میدی بهترینه
ولی منم بايد یه کاری بکنم نه؟
کاش پيدات کنم
کاش ب

ادامه مطلب  

گاو و گوسفند!  

وقتی دختر کوچولوم ۱۵ روزه بود، دکتر گفت ممکنه دل دردهاش شروع بشه. دوستان و آشنايان و البته افراد همیشه در صحنه، توصیه کردند که از فراورده هاي گاو، مثل شیر و دوغ و یا حتی گوشت گاو استفاده نکنم، چون بچه ها بهش حساسیت نشون میدن و ممکنه دل دردشون شدیدتر بشه. 
منم که تا حالا یه نوزادی که کولیک یا همون دل درد داشته باشه رو از نزدیک ندیده بودم، همه اون محصولات بالا رو قطع کردم و با کوچکترین گريه دخترم و حالتهايی که به خودش می پيچید، به همسرم می گفتم د

ادامه مطلب  

باید نوشت  

درست است که هیچ‌ چیز نمی تواند جاي صحبت کردن را بگیرد؛ ولی گاهی اوقات خیلی چیزها جلوی صحبت کردن را می‌گیرد...
گاهی اوقات یک‌سری چیزها را نمی‌توان گفت...گاهی اوقات میان حرف زدن قدرت برخی کلمات احساس نمی‌شود،ولی موقع نوشتن و خواندن محسوس‌تر است...
گاهی اوقات دلخوری را بايد نوشت؛ گاهی اوقات که نمی‌توان گفت دل شکستگی را بايد نوشتخوشحالی را بايد نوشتخنده را بايد نوشتگريه را بايد نوشتخشم را بايد نوشتعشق را بايد نوشتنفرت را بايد نوشت...گاه حرف‌

ادامه مطلب  

بیچاره  

بیچاره
وعده گه لیل و نهارم  بیا                میوه ی شیرین بهارم  بیا
من که اسیرکنج تنهايی ام               گريه کنم به روزگارم  بیا
عمرهدر رفته نسیبم  نشد              وعده گه قول و قرارم بیا
دلشده ام راهی کوی توام           خوارو نگون بختم و زارم بیا
گرنرسد دست به دامان تو             بی تو چگونه می گذارم بیا
دوست بیا تشنه روی توام              تا به ره ات سر بسپارم بیا
مقصد راه بی قراران تویی              شمع شب افروز نگارم بیا
دید

ادامه مطلب  

شب ها...  

تا زنده باشم چون کبوتر دانه می خواهم
امروز محتاج توام؛ فردا نمی خواهم
آشفته ام...زیبايی ات باشد براي بعد
من درد دارم شانه اي مردانه می خواهم
از گوشه ی محراب عمری دلبری جستم
اکنون خدا را از دل میخانه می خواهم
می خندم و آیینه می گرید به حال من
دیوانه ام، هم صحبتی دیوانه می خواهم
در را به رویم باز کن! اندوه آوردم
امشب براي گريه کردن شانه می خواهم
علیرضا بدیع

ادامه مطلب  

موضوعِ انشاء: پاییز  

همه می‌گویند پايیز فصل سوم سال است؛ پايیز فصل علم‌آموزی است؛ پايیز فصلِ شادی و سرور است. ولی چرا هیچ‌کس نمی‌گوید پايیز فصل غم است؟ چرا کسی نمی‌گوید پايیز فصل دلتنگی است؟ آیا می‌دانستید آسمانِ فصلِ پايیز بیشتر براي همین بچه‌هاست که غم می‌خورد و دلش می‌گیرد؟ براي همین بچه‌هايی که با هزار رنج و سختی و عذاب دل از خانه و خانواده‌‌شان می‌کَنند و مجبور می‌شوند نصفِ روزشان را در مدرسه و در کنار کسانی بگذرانند که بیشترشان را نمی‌شناسند. (ب

ادامه مطلب  

موضوعِ انشاء: پاییز  

همه می‌گویند پايیز فصل سوم سال است؛ پايیز فصل علم‌آموزی است؛ پايیز فصلِ شادی و سرور است. ولی چرا هیچ‌کس نمی‌گوید پايیز فصل غم است؟ چرا کسی نمی‌گوید پايیز فصل دلتنگی است؟ آیا می‌دانستید آسمانِ فصلِ پايیز بیشتر براي همین بچه‌هاست که غم می‌خورد و دلش می‌گیرد؟ براي همین بچه‌هايی که با هزار رنج و سختی و عذاب دل از خانه و خانواده‌‌شان می‌کَنند و مجبور می‌شوند نصفِ روزشان را در مدرسه و در کنار کسانی بگذرانند که بیشترشان را نمی‌شناسند. (ب

ادامه مطلب  

جملات انگیزشی  

یک روز کاملاً معمولى تحصیلى بود . به طرح درسم نگاه کردم و دیدم کاملاً براى تدریس آماده ام . اولین کارى که بايد مى کردم اين بود که مشق هاى بچه ها را کنترل کنم و ببینم تکالیفشان را کامل انجام داده اند یا نه .هنگامى که نزدیک تروى رسیدم ، او با سر خمیده ، دفتر مشقش را جلوى من گذاشت و دیدم که تکالیفش را انجام نداده است . او سعى کرد خودش را پشت سر بغل دستیش پنهان کند که من او را نبینم . طبیعى است که من به تکالیف او نگاهى انداختم و گفتم : " تروى ! اين کامل نیس

ادامه مطلب  

آدرس غلط ندید لطفا  

#فکر_کردن_درد_داردچقد غم چقد گريه چقد عزاداری...یک نوجوان دهه هشتادی با #لحن_تند پيام داد که چرا شما فقط دنبال گريه و غم هستین
مردم افسرده میشن، چرا تبلیغ شادی نمیکنید؟!سَر حرفش هم در مورد مُحرم و هیات... بود.✅کلی باهاش بحث کردم که اين مراسمات از سر غم و غصه یا #افسردگی نیست، ولی مدام حرفهاي روشنفکری همین کانالهاي زرد رو میزد.✅حرفم که تموم شد، رفتم عکسهاي پروفايلش رو #چک کردم
حدود ۲۵ تا عکس گذاشته بود.پروفايلهاش در مورد خودکشی، عشق ناتمام، بی و

ادامه مطلب  

آدرس غلط ندید لطفا  

#فکر_کردن_درد_داردچقد غم چقد گريه چقد عزاداری...یک نوجوان دهه هشتادی با #لحن_تند پيام داد که چرا شما فقط دنبال گريه و غم هستین
مردم افسرده میشن، چرا تبلیغ شادی نمیکنید؟!سَر حرفش هم در مورد مُحرم و هیات... بود.✅کلی باهاش بحث کردم که اين مراسمات از سر غم و غصه یا #افسردگی نیست، ولی مدام حرفهاي روشنفکری همین کانالهاي زرد رو میزد.✅حرفم که تموم شد، رفتم عکسهاي پروفايلش رو #چک کردم
حدود ۲۵ تا عکس گذاشته بود.پروفايلهاش در مورد خودکشی، عشق ناتمام، بی و

ادامه مطلب  

بله عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد  

#داستانک_معنوی

کارگری که اهالی یکی از روستاهاي قزوین بود به تهران رفته تا با فعالیت و دسترنج خود قوت و پولی تهیه کند و به ده خود برگشته و با زن و بچه خود براي امرار معاش از آن پول استفاده نمايد، پس از کار کردن مدتی، پول خوبی به دستش آمد و عازم ده خود گردید .

یک مرد تبهکاری از جریان اين کارگر ساده مطلع می شود و تصمیم می گیرد که دنبال او رفته و به هر قیمتی که هست پول او را بدزدد و تصاحب نمايد

 کارگر سوار اتومبیل شده و با خوشحالی عازم ده شد، غافل از

ادامه مطلب  

بله عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد  

#داستانک_معنوی

کارگری که اهالی یکی از روستاهاي قزوین بود به تهران رفته تا با فعالیت و دسترنج خود قوت و پولی تهیه کند و به ده خود برگشته و با زن و بچه خود براي امرار معاش از آن پول استفاده نمايد، پس از کار کردن مدتی، پول خوبی به دستش آمد و عازم ده خود گردید .

یک مرد تبهکاری از جریان اين کارگر ساده مطلع می شود و تصمیم می گیرد که دنبال او رفته و به هر قیمتی که هست پول او را بدزدد و تصاحب نمايد

 کارگر سوار اتومبیل شده و با خوشحالی عازم ده شد، غافل از

ادامه مطلب  

بازهم معلم ریاضی...ولی این بار جور دیگر:)  

سلام...
امروز زنگ اول ریاضی داشتیم...
معلممون به طرز عجیبی مهربون بود...!
امتحان گرفت،اگه کسی سوال داشت بهش قشنگ جواب می داد وکمکش می کرد...!
در ضمن معلم ها معمولا 5 دقیقه به زنگ یا خودِ زنگ به زور برگه ها رو می گیرن ولی اين معلمه نگرفت وفقط گفت هرکي می خواد بده...اونهايی که نمی خواستن بدن تا آخر زنگ تفریح امتحان دادن وخانوممون هم بدون غر غر حواسش بهشون بود...!
تازه بعضی ها هم فشارشون افتاد ومعلمه بهشون شکلات داد،یکی هم سردش بود بهش لباس گرم داد...!!
پاي

ادامه مطلب  

بازهم معلم ریاضی...ولی این بار جور دیگر:)  

سلام...
امروز زنگ اول ریاضی داشتیم...
معلممون به طرز عجیبی مهربون بود...!
امتحان گرفت،اگه کسی سوال داشت بهش قشنگ جواب می داد وکمکش می کرد...!
در ضمن معلم ها معمولا 5 دقیقه به زنگ یا خودِ زنگ به زور برگه ها رو می گیرن ولی اين معلمه نگرفت وفقط گفت هرکي می خواد بده...اونهايی که نمی خواستن بدن تا آخر زنگ تفریح امتحان دادن وخانوممون هم بدون غر غر حواسش بهشون بود...!
تازه بعضی ها هم فشارشون افتاد ومعلمه بهشون شکلات داد،یکی هم سردش بود بهش لباس گرم داد...!!
پاي

ادامه مطلب  

بی پناهی  

من همیشه دلم میخواسته که آدم قویی باشم ... آدمی باشم که بی نیاز از کمک دیگران گلیمم را از آب بیرون بکشم و دست نیاز به کسی دراز نکنم . من همیشه دلم می خواسته که استوار باشم ، قدرتمند و پر از انرژی هاي مثبت . 
من مادر دو زیباي مهربان هستم . دلم میخواسته مادری باشم که بتوانم همه ی نیازهاي آنها را برآورده کنم و دلشان را شاد نگه دارم . 
من همسر مردی هستم که همیشه خود را یک قربانی می بیند . او فکر می کند زمین و زمان دست به دست هم داده اند تا سرنوشت او اين چی

ادامه مطلب  

و شکستم  

وقت هايی که احساس شکستگی دارم،امتناعم از دیده شدن به بیشترین حد ممکن میرسد .همه تا جايی که میتوانند غریبه میشوند ،کاملا غریبه.دلم هیچ جا را نمیخواهد ؛نه خانه نه دانشگاه نه کتابخانه و نه هیچ مکانی نمیتواند آرامم کند.بايد صبورانه اين طوفان را از پشت شیشه به تماشا بنشینم و شاهد زخم خوردن درختانی شوم که با خون دل آبشان داده ام .
 
زیر لب زمزمه میکنم :
 
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز هر طرف می سوزد اين آتش پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود من

ادامه مطلب  

دیدن یا ندیدن؟  

دختر دستش را بریده بود اندازه اي که نیاز به بخیه زدن داشت. 
باشوهرش آمده بود. وقتی خواست روی تخت دراز بکشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهايش گذاشت. تمام طول بخیه زدن دستش را گرفت و نازش را کشید و قربان صدقه اش رفت. وقتی رفتند هرکسی چیزی گفتیکی گفت زن ذلیلیکی گفت لوس، یکی چندشش شده بود و دیگری حالش بهم خورده بود!
یادم افتاد به خاطره اي دور روی همان تخت. خاطره ی زنی با سر شکسته که هرچه گفتم چطور شکست فقط گريه کرد و مردی که می ترسید از پاسخ زن. زن آنقدر ا

ادامه مطلب  

خرده فرمایشاتِ تَهِ شَبی یک آدم حا مانده  

 
چقدر سخته غم عزیزی رو ببینی و بزنی تو -سخلیت و بخندونیش و اونم بخنده و اما نتونی یه جوری بهش بگی که غمت و اشکت دلم و ترکوند اما زدم تو -سخل بازی که لبت خنده بشینه که دو تا جون به جونم اضافه شه . می دونی چی می گم؟ اينکه غم کسی و ببینی و اما بخندونیش و بعد به اين فکر کنی نکنه پيش خودش فکر کرده چفدر غمش برات بی ارزش بوده ؟ اينکه بخواي سره و از ناسره براش جدا کنی سخته . من عمگینم . مثل وقتی که مردی اولین بار اشک زنش را می بیند  ! و همون شب دست زن و میگیره و

ادامه مطلب  

به کسی که تازه سفرش رو شروع کرد  

کلا نوشته هايی که براي یادبود هست رو نمی خونم ، چون می خواد فاز غم رو بهت تحمیل کنه ، من از رفتنت غمگین شدم ، یه کم شوکه شدم اما به خودم اومدم ، اما آجی خیلی حالش بد شد ، همه ش گريه می کرد و هیچی نمی خورد،
اومده بود خونه مون ، دکتر ارنست رفته بود یه سفر طولانی و ....
بگذریم ، خب خودت هم می دونی منم می دونم که از وقتی به خودم اومدم و خودم رو در یه خانواده دیدم ، تو هم عضوی از اون خونواده بودی ، همسن بودیم ، گویا مامان هامون که با هم خواهر هم بودند ، همزم

ادامه مطلب  

جواب چرای مرا بیار...  

اين قصه بر اساس تمی سینمايی است
برداشت نخست:
                       چقدر ابتدايی است -
اينکه: تو عاشق کسی اصلا نباشی و-
کارت مدام « از چه ندانم سرايی» است
از یک سلام ساده، شروع سکانس۲
شاعر! چقدر لحن صدايت خدايی است
خانم چقدر چشم شما حرف می زند
لحنش شبیه سادگی روستايی است
در واژه هاي شعر به دنبال چیستی؟!...
بی عشق شاعری چه قدر بی وفايی است
اول بگرد و گمشده ات را به چنگ آر
اين شعر ها بهانه ی یک همصدايی است
توی سکانس بعد تو عاشق شدی و شعر
سرگرم عشق، همدم ف

ادامه مطلب  

خودش هواتو داره...  

سلام...
تاحالا به آفریده هاي خدا دقت کردین؟!
هیچ دوربینی نمیتونه زیبايی واقعی طبیعت رو به تصویر بکشه غیر از چشم...
اينهمه بارون میباره...
خدا حواسش به همه ی دونه هاي بارون هست...
خدا حواسش به اون حشره اي که اصا نمیبینیمش هم هست...
حتی خدا حواسش به همه ی ذرات خاک هم هست...
به تمام گیاه ها،حیوون ها،حشره ها،ذرات ریز ودرشت و...حواسش هست...
اونوقت چطوری میگیم که خدا حواسش به ما نیست؟!
خدايی که اينهمه آفریده داره وحواسش به تک تکشون هست، حتما حواسش به هممون ه

ادامه مطلب  

خودش هواتو داره...  

سلام...
تاحالا به آفریده هاي خدا دقت کردین؟!
هیچ دوربینی نمیتونه زیبايی واقعی طبیعت رو به تصویر بکشه غیر از چشم...
اينهمه بارون میباره...
خدا حواسش به همه ی دونه هاي بارون هست...
خدا حواسش به اون حشره اي که اصا نمیبینیمش هم هست...
حتی خدا حواسش به همه ی ذرات خاک هم هست...
به تمام گیاه ها،حیوون ها،حشره ها،ذرات ریز ودرشت و...حواسش هست...
اونوقت چطوری میگیم که خدا حواسش به ما نیست؟!
خدايی که اينهمه آفریده داره وحواسش به تک تکشون هست، حتما حواسش به هممون ه

ادامه مطلب  

انتخاب  

چهارشنبه به همکار گفتم ساعت هنرت را بده بمن براي نمايش عروسکی 
امسال چندتا جابجايی داشتم مجبور شدم بجاي اسیه ـ راوی قصه ـ فروزان را بگذارم که صدايش بلندتر و رساتر و دلنشین تر است 
بجاي ساناز که ترک تحصیل کرده شیرین را گذاشتم بجاي نسیمه قرار شد از بین ستاره و خدیجه یکی را انتخاب کنم اصلا نمی دانم چطور شد کلا اسیه کنار گذاشته شد ... برايش خیلی سخت بود کتاب را گرفت جلوی صورتش و بی صدا گريه کرد.
گفتم ببینید بچه ها وقتی یک نفر کاری رابهتر از من انجام

ادامه مطلب  

461.  

چسبیده ام به تخت و اصلا قصد کنده شدن ندارم. یک جورهايی انگار به آن مالیده شدم!! فقط جسمم نه، روحم هم کوفته است. سرزنده هم نیست. 
دیشب حدیث توی فیلم دلداگان یک چیزهايی گفت هم ناراحتم کرد، هم خیلی خاطرات را که مدام در حال جنگم تا فراموششان کنم، جلوی چشمم زنده شان. 
به پارسا می گفت: بخشیدمت ولی من با تو زندگی نمی کنم. مرد بايد مدیر باشه، با ثبات باشه که بشه بهش تکیه کرد. من از کجا بفهمم فردا روزی تو زندگی، تو شرايط سخت تر از اين رهام نمی کنی. تو به درد

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >