من در این لحظه...  

من دراین لحظه بی حوصله نشستم وزل زدم به خیابونی که همش ادمای مختلف ازش رد میشن
پر از ماشین...بعضی وقتا که تنها میشم فک میکنم ای کاش خوندن فکر بلد بودم یکم روانشناسی بلد بودم که از رفتار ادما پی به فکرشون ببرم...
اما نمیشه...
...
کاش یکم مشتری پیدا میشد از بیکاری واقعا حوصلم سر میره
راستی فردا مامانم میاد اصفهان...خواهرم زایمان داره
گفتم مهرداد بیاد دنبالت بیا خونه ما اما فکرشو کردم دیدم بخواد بیاد خونه ما،وضع مالی افتضاحه همه بچه هاشم میخوان بیان

ادامه مطلب  

مطلب شماره ۶۰  

          
از شکستا ی پشت سر هم خسته شدم ، چرا من تو بیست سالگی باید اینقد حس ناامیدی و بیمصرفی داشته باشم ، لعنت به همه 
حالم از همه بهم می خوره ،اول از همه از خودم ، از بغض صدای دوستام از همه و همه متنفرم ، از نرسیدن و نداشتن ، از حسرت متنفرم .
من از خودم متنفرم .
حس شدید پوچی می‌کنم . بدترین دوران عمرمه ، نمیخام هیچوقت دوباره به این نقطه برسم . لعنت به این کشور که هیچی توش نيست .هیچی 
چرا من نرسیدم چرا شکستم ، چی شد که این شد ، من نمی‌دونم هیچکی نم

ادامه مطلب  

864  

+یه سری آدما هستند که خیلی خیلی حساس اند که بقیه در موردشون چی فکر میکنند 
مثلا اگه یه پست عاشقانه میزارند حتما پایینش ذکر میکنند که نه من عاشق نيستم و همینطوری نوشتم و ...
یا باهاشون که حرف میزنی یه موضوع بوده حرف زدیم تموم شده بعد مدام وسط حرف میگند ببین من اینطور نيستم من اصلا این کار رو نکردم !
در صورتی که اصلا ما فکر هم نمیکنیم به اون موضوع !
یه حساسیت خیلی بدی بعضیا دارند !
واقعا چرا ؟!
مهمه فکر منه غریبه در موردت ؟!
چه اهمیتی داره فکر بقیه در

ادامه مطلب  

روز دوم  

 
هنرِ حواس پرتی یا هنر حواس پرت شدن!
We keep each other distracted. We play jokes on each other. We make each other laugh. And we share what we have. Some of them are drivers, and if they drive out to the province, they’ll bring back food for me. So life can be good. Things are manageable. And I’m fine as long as I stay busy. I only withdraw when I remember the challenges I have.” (Accra, Ghana)
(این نوشته صحبتِ یه زن آفریقایی بود تو یکی از پست های صفحه اینستاگرامِ
مردم نیویورک)
 
امروز بیست و سومِ مهرِ نود و هفته.
من از معلول کردنِ زندگی و معطوف کردنش به یک مساله ی
خاص (بخوان مشکلِ بغرنجِ و عذاب

ادامه مطلب  

دانش جو موذن جامعه  

"دانش جو موذن جامعه است اگر خواب بماند نماز امت قضا می شود"
شاید بتوان گفت تمام چهارسال دانش جویی ام را با این جمله سپری کردم
انگار هر روز صدای دلنشین شهید بهشتی در گوشم طنین انداز می شد
هر بار که دلم زندگی  راحت طلبانه ای میخواست از جنس زندگی اغلب هم سالانم در دانشگاه و خوابگاه از درونم کسی داد میزد تو مؤذنی مگر میشود بیخیال گذراند؟
چهارسال، از روز اول ورود به دانشگاه تا تقریبا اخرین روز ترم گذشته من تمامش را داشتم تلاش میکردم که مؤذن خوبی با

ادامه مطلب  

دانش جو مؤذن جامعه  

"دانش جو موذن جامعه است اگر خواب بماند نماز امت قضا می شود"
شاید بتوان گفت تمام چهارسال دانش جویی ام را با این جمله سپری کردم
انگار هر روز صدای دلنشین شهید بهشتی در گوشم طنین انداز می شد
هر بار که دلم زندگی  راحت طلبانه ای میخواست از جنس زندگی اغلب هم سالانم در دانشگاه و خوابگاه از درونم کسی داد میزد تو مؤذنی مگر میشود بیخیال گذراند؟
چهارسال، از روز اول ورود به دانشگاه تا تقریبا اخرین روز ترم گذشته من تمامش را داشتم تلاش میکردم که مؤذن خوبی با

ادامه مطلب  

امان از لحظه عفلت که شاهدم هستی  

#یک_لحظه_سکوت_قدری_تامل
داستانک آموزنده
چند وقت پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم. پس از انتخاب شیرینی، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم. آقای صندوقدار مردی حدودا ۵۰ ساله به نظر می رسید. با موهای جوگندمی، ظاهری آراسته، ...
القصه…، هنگام توزین شیرینی ها، اتفاقی افتاد عجیبا غریبا! اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم و همیشه برام سوال بود که آخه چرا...
 آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد،
بعد با استفاده از جدول مقا

ادامه مطلب  

کرانک ای سی (قسمت دهم)  

بهترین هدیه بر روی زمینصلح و محبت اریلیلی و مجنون جهانگیر شدندرئیس جمهور خود دل شکستهمرد که بخشش و خوبی را در بلگراد تقسیم میکندبرگرد برگرد پشیم.م میشی اخرجنگ تمام خدا رو شکرریاست جمهوری مردمیما شاللهتنظیمات جامعه در بهترین بازدهیثروت چیست و کیستکار مفیدی پیدا کنکاری که جامعه نیازمن محل خوبان را خوب میدانمتدریس هنر تمام شدبله جناب رئیس جمهورسخاوت ما دلیل مردمان استچشمها بدون عینکو توصیف یک دختر مسلماناینجا پیوند خواسته ها و پیوستهاست

ادامه مطلب  

آرامش در روزگارِ سگی  

 
این روزا منگ تر از همیشه و قوی تر از همیشه و سمج تر از همیشه شدم...
این روزا ابهام رو بیشتر از همیشه تحمل میکنم، قوی تر از همیشه باهاش رفیق شدم،
جِنگ تر از همیشه...
این روزا ناپرفکت ترین و آروم ترین شدم...
این روزا صبور تر از همیشه م شدم...
این روزا حالِ هیچ چیز و هیچ کس خوب نيست اما من حس میکنم بهترینِ خودمم...
این روزا نه ورزش میکنم و نه کتاب میخونم و نه عصاره ی پیشرفت و تغییر
و بهتر شدنم و نه عاملِ خیررسانی به ساکنان زمین، اما میتونم پیشرفتِ خودمو

ادامه مطلب  

8 اکتبر روز جهانی کودک  

یونیسف سال ها پیش 8 اکتبر را به عنوان روز جهانی کودک نامگذاری کرد. این روز برای اهمیت به حقوق کودکان و تلاش برای ایجاد فضای مثبت و سرشار از ارامش برای رشد کودکان اینگونه نام گرفته است.از قضا سال 1995 (1374) هم دقیقا 8 اکتبر (16 مهر) دخترکی متولد شد. دخترک در جنوب غربی آسیا در جنوب شرق ایران در دل کویر متولد شد. او فرزند دوم خانواده بود(البته فرزند ناخواسته ای که بعد ها خیلی هم خواستنی شد:) ).
صورت گندگون و چشمان درشت و لپ های تپل دخترک همه را بدون تردید به

ادامه مطلب  

تله پاتی  

گاهی وقتا خیلی درگیرت میشم و بهت فکر میکنم
گاهی هم چند ماه اصلا یادت نمیفتم......
به نظرت چرا اینطوریه؟؟؟؟
یادت میاد قدیما چه تله پاتی قوی با هم داشتیم؟؟؟ هروقت که دلتنگت میشدم و میومدم پشت میز کامپیوتر مشغول خوندن چتامون میشدم....چند دقیقه بعدش تو هم میومدی............
یادش بخیر..... من چقدر از یاهو مسنجر خاطره دارم..... حیف شد دیگه کار نمیکنه....
یه خبر بد..... ای دی من قفل شده..... هرکار میکنم نمیتونم بازش کنم....خیلی ناراحتم براش
امروز اومدم به خودم ایمدوار

ادامه مطلب  

برج مراقبت  

ما آدمها، گاهی برای پروازی که اسمش زندگی است، برج مراقبت هم می‌خواهیم. برج مراقبتی که هر وقت کم آوردیم، هر وقت ترسیدیم، هر وقت گرفتار غبار و مه شدیم برویم سراغش.برج مراقبت آدمها فرق می‌کند، یکی می‌‌نشیند سر سجاده‌اش، یکی شماره مادرش را می‌‌گیرد، یکی می‌رود سراغ رفیقش. برج مراقبتی می‌خواهیم که مسیر پرواز را بشناسد. یکی که بداند چه وقتی باید از زمین کند و رفت، چه وقتی باید چسبید به باند فرودگاه وتکان نخورد. یکی که وقتی هوا طوفانی شد، وقت

ادامه مطلب  

روز سوم  

 
نمیدونم امروز راجع به چی بنویسم.
در حال حاضر ملغمه ای هستم از احساسات و هورمون های شیمیایی گوناگون.
تصور کنید هورمون های مربوط با احساساتِ خاص (غم، شادی، امید،
خشم، نگرانی و ...) همه وهمه در یک زمانِ مشخص ترشح بشن توی خونِ
یه آدم (من). اون آدم چه حالی باید داشته باشه؟ حالم درست و راست نيست.
نيست؟ هست. هست؟ هم هست و هم نيست!
بعد از ازدواج با حمید زندگیم حسابی تغییر کرده. قبل ترها پیش می اومد که
مثلا یک ماه هیچ اتفاقِ خاصی برام نیفته. الان مدتیه ک

ادامه مطلب  

بگذار سر به سینه ی من..  

بگذار سر به سینه ی من تا كه بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را
 
شاید كه بیش از این نپسندی به كار عشق
آزار این رمیده ی سر در كمند را
 
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق كدامست، غم كجاست
 
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
 
دلتنگم، آنچنان كه اگر بینمت به كام
خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت
 
شاید كه جاودانه بمانی كنار من
ای نازنین كه هیچ وفا نيست با منت
 
تو آسمان آبی آرامو روشنی
من چون كبوتری كه پرم در ه

ادامه مطلب  

نادم از نوشته هایی بی سرو ته .._  

قبلنا وقتی میخواستم چیزی رو به کسی بگم ، یا هر چی بهترین راه برام نوشتن بود و هیچ میونه ای با حرف زدن نداشتم و نمیتونستم تمرکز کنم . اما الان توی نوشتنام دچار مشکل میشم . هرچی مینویسم اکثرا ثبت موقت میشه و چند روز بعد وقتی خودم میخونمش یه برداشت دیگه میکنم از اون متن یا اصلا انگار یه متن بیگانه اس و خودم ننوشتمش . انقدر که برام نا آشناس . حس میکنم نوشتن بعضی چیزا وقت تلف کردن که نه ولی بدون فایدس . بعضی چیزا باید توی لحظه حس بشن و فراموش بشن و بیخی

ادامه مطلب  

رمان بینوایان از منظر رهبر انقلاب اسلامی.  

رهبر معظم انقلاب درباره بینوایان می گویند: به
نظر من بینوایان ویکتور هوگو برترین رمانی است که در طول تاریخ نوشته شده است. من
همه‌ رمان‌های طول تاریخ را نخوانده‌ام، شکی در این نيست، اما من مقدار زیادی رمان
خوانده‌ام که مربوط به حوادث قرن‌های گوناگون هم هست. بعضی رمان‌های خیلی قدیمی را
هم خوانده‌ام. مثلا فرض کنید کمدی الهی را خوانده‌ام. امیرارسلان هم خوانده‌ام. الف
لیله و هزار و یک شب را هم خوانده‌ام. وقتی نگاه می‌کنم به این رمانی که ویک

ادامه مطلب  

حال و احوال ۲۷ مهر  

فروردین
یه غافلگیری منتظرته امروز اگه حست بهش خوب نیس با احتیاط عمل کنبه حس ششمت اعتماد کنببین چی می گه و همون کار رو بکنامروز روز پر از احساسی داری و نهایت لذت رو ازش می بری
اردیبهشت
گول ظواهر رو نخوربخصوص در ابتدای ارتباطباید منتظر زمان باشیتا به حقیقت ادما دست پیدا کنیقدم به قدم پیش برو و یهویی تا ته قضیه رو نرویه چیز خیلی ساده ممکنه باعث دلخوری بشهپس مراقب باش
خرداد
امروز شاید حرفات و رویاهات به شدت نقد شنمهم نيست رییس تویی و باید نقشه ه

ادامه مطلب  

هدیه رو وا نکرده پس اورد  

عرضم به خدمتتان دیشب که تازه رفته بودم مغازه حدودا ساعت5:19دقیقه عصر بود که یک پیرزن از ان دسته از پیرزن های که شبیه جادوگر در فیلم سفید برفی هستند به دکانمان امد وخواستار یه لباس ابرومند برای مهمانی شد...ما هم از سرسادگی یا بیشتر بگویم خریت لباسهایمان رامعرفی کرده ویکی لز انها را به او دادیم وقتی،قیمتش را گفتیم سری جنباند وگفت انقدر ندارم... ماهم دلمان سوخت وگفتیم که به حساب خودمان لباس مذکور را بردار از شیر مادرت حلالتر...وبا به مدت سی دقیقه گ

ادامه مطلب  

#واژه ی کثیفی به نام پول !  

داشتم به این فکر میکردم فردا برم کتابخونه و بکوب بشینم بخونم و بخونم و فقط بخونم . قبلنا موقع درس خوندن یه چیزی که خیلی بهم انگیزه میداد این بود که قلب بخونم . بشم خانوم دکتر و کلی واسه خودم حال میکردم . میگفتم جهنم که خیلی طول میکشه من میخونم و به چیزی ک میخوام میرسم . تو این دوسال ک هر بار بنا به دلایلی درسو نخوندم و پیچوندمش ، فقط خودم ضرر کردم و پیچ خوردم . الان به فکر پزشکی نيستم . به فکر قلب نيستم . نه که دوست نداشته باشم نه . اما الان تنها چیزی

ادامه مطلب  

و در این نقطه فصلِ اولِ این بازی به پایان می‌رسد | یکسال وبلاگ‌نویسی  

حتّی سریال‌های خوب هم استراحتِ میان‌فصلی دارند. وبلاگِ هالی هیمنه که جای خودش را دارد. مدتی می‌روم تا از این فضا دور باشم. سعی می‌کنم اهدافم را دوباره بازبینی کنم و مسیرم را مشخص کنم تا قدم‌هایم را محکم‌تر از پیش بردارم. این وبلاگ‌نویسیِ یکساله برایم تجربۀ مفیدی بود. بیشتر خودم را نوشتم، بیشتر خودم را شناختم، و چیزهای زیادی هم یاد گرفتم. قبلاً چنین تجربه‌ای را در توئیتر داشتم (یکی از اولین پست‌های این وبلاگ: یکسال تجربه در توئیتر) و حال

ادامه مطلب  

ردپای واضح و شیرین خدا  

#داستانک_معنوی 
داستانی #واقعی 
به روایت یک کارمند بانک

یه جوایزی بود  برای قرعه کشی حسابهای قرض الحسنه ، بیست و پنج میلیون تومن نقد.
  اسامی که می اومد می فرستادیم شعب که به مشتری اطلاع بدن که بیاد یه جشنی بگیریم و تو جشن حواله ها رو بدیم ، تحویل جایزه ها یکی از بامزه ترین کارهای من بود ، همه جور آدم می اومد با اخلاق های مختلف .
 هر کی یه ژستی می گرفت ، یکی خودش رو میزد به بی تفاوتی ، یکی خوشحال بود ، یکی مضطرب ...
 
یه روز تو دفتر نشسته بودم ، یه ه

ادامه مطلب  

بازهم مهم نیست....همچنان مهم نیست..  

سلاممهم نيست پول داشتی...عوضش امام حسین ع همینطوری بطلبت...
مهم نيست هیجای این دنیا مال من نيست..عوضش یه تیکه های قلب من همون رو میخواد...
مهم نيست هیچ کدوم نشه،حداقل میفهم که اداها نيست شدند...
ولی مهمه درست بخوام،طوری رضایت خداوند رو کسب کنم..
خدایا همیشه سر افکنده بودم.این سری کمکم کن تا روسفید تو درگاه ..
دل امام زمان عج شاد کنم...
پس گاها مهم هست...

ادامه مطلب  

زنان و معشوق در شعر حافظ:  

 زنان و معشوق در شعر حافظ:
الف- زهره، رامشگر آسمان هاست. زهره و مریخ در عربی معادل ناهید و بهرام در فارسی و ونوس و آدونیس یونانی، براساس متون افسانه نام دو عاشق و معشوقی زمینی است که به آسمان رفته‌اند طبق افسانه‌ های بابلی، هاروت و ماروت دو فرشته بودند که به خاطر بدکاری آدمیان به خداوند اعتراض نمودند، خدا به آن ها نیروی عشق را عطا کرد و به زمین فرستاد و آن ها مرتکب گناه‌ های پی در پی شدند:
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سماع زهره به رقص آورد م

ادامه مطلب  

هواتو کردم  

هواتو کردم...
من حیرون تو این روزا هواتو کردم

دلم میخوادت
میخوام بیام تو آسمون دورت بگردم

هوایی میشم
همون روزا که می بینم هوام و داری
میخوام بدونم
تا کی میخوای ببینی و به روم نیاری

دلمو دست تو دادم

من دلتنگِ احساسی
نمیذاری که تنها شم
تو رو من خیلی حساسی

دلمو دست تو دادم

دلمو آسمونی کن
همیشه مهربون بودی
دوباره مهربونی کن

چه روزا حالم و دیدی چه شبایی که رسیدی
تو صدای دل تنهای منو شنیدی
تو که دردام و میدونی تو که چشمامو میخونی
بده بازم به دل من

ادامه مطلب  

be yourself  

Be yourself means act naturaly
"خودت باش"
این جمله را احتمالا زیاد شنیده ایم اما خود بودن پروسه ی سختی است. البته به شدت هم به شرایط تربیتی شما ربط دارد.
جمله ی زیبای "انسان ها تک تکشان منحصر به فرد هستند" را بسیار شنیده ایم اما چقدر در زندگی مان جاری اش کرده ایم؟ اصلا چطور جاری می شود؟
بنظر "غریبه" انسان ها اغلب در موقعیت رفتار به یک دوراهی میرسند. دوراهی اقضای شرایط و خواست قلبی شان و قطعا انتخاب افراد بر سر این دوراهی نشان می دهد خودشان هستند یا نه؟
اگر شما

ادامه مطلب  

Ode to a Nightingale  

Ode to a Nightingale
My heart, aches and a drowsy numbness painsMy sense, as though of hemlock I had drunk,Or emptied some dull opiate to do the drainsOne minute past, and Lethe-wards had sunk:‘Tis not through envy of the happy lot, But being too happy in thine happiness,That thou,light-winged Dryad of the trees, In some melodious plotOf beeches green, and shadows numberless, Singest of summer in full throated ease.O, for a drought of vintage! That hath beenCool’d a long age in the deep -delved earth ,Tasting of Flora and the country green , Dance , and provencal song , and sunburnt mirth.....John Keats
قصیده ایی برای بلبل
قلب من به درد میآید و كرخی خواب آلوده ای تمام وجودم را فرا میگیرد مشاعرم گویی كه از

ادامه مطلب  

روزِ پنجم (بعد از دو روز وقفه به خاطر اسباب کشی به خونه ی خاکشناسی)  

امروز شنبه، بیست و هشتمِ  مهرماهِ نود و هفته.
دو روزه که هیچی ننوشتم و دلم واسه نوشتن تنگ شده بود. این دلتنگی برا من نشونه ی
خوبیه. بالاخره هفته ی خسته کننده ی اسباب کشی هم گذشت و تا اسباب کشیِ بعدی
میتونم کمی استراحت کنم. شاید باور نکنی اما تنها فکر کردن به اینکه میتونم یه سفر
یا پیک نیک برم حالمو خوب میکنه. با وجود اینکه آدمِ مادی ای هستم اما این اواخر
حتی خیال بافی کردن هم برام لذت بخش شده. خیلی خستمه. بیشتر از جسمم، روانمه
که عیب برداشته و

ادامه مطلب  

چوون آچیم دِ ها مین گوگ، چوون آچیم سُئول (سفرنامه کره جنوبی - قسمت دوم)  

 
 سئول - قصر گیونگ بوک گونگ
 
صبح زود به فرودگاه بین‌المللی اینچئون وارد شدیم. اینچئون، شهری است در شمال غربی کره جنوبی که از سئول 50 کیلومتر فاصله دارد. این شهر تا سال 1833 که تبدیل به بندر بین‌المللی گردید، 4500 نفر جمعیت داشت اما حالا با سه میلیون نفر جمعیت، بعد از سئول و بوسان، سومین شهر پرجمعیت کره محسوب می‌گردد. یکی از زیباترین و بزرگ‌ترین و پرترافیک‌ترین فرودگاه‌های جهان پذیرای ما شد. بعد از گرفتن نقشه شهر، مترو و تهیه کارت T-money به سمت ا

ادامه مطلب  

کرانک ای سی (قسمت پنجم)  

جایی در قاهره
منصب رئیس جمهور بالا تر از این صحبتهاستسالار منهان؟مگه کسی جرات انتقاد از تو را داردنه!ولی یه حس خوب درون اهرام مصر بودمومیایی هاگفتند که برای همیشه سالاریخوب این که دیگه مشخصهسرسختی و هنر و سیاستمن میکس بشریت هستم نيستمقربان جانم به فدایتتلویزون 90 اینچ سونی دلیل اصلیهخوب میگه از منشبکه اورجینالهو با اخرین تکنولوژی همراههدقت کنید به زیرنویس عربیتیم شنای دخترانبیخیالشبکه دیگهای روحم به فدایتبیخیالسرسختی و لیاقت در شان رئ

ادامه مطلب  

روز چهارم  

 
امروز چهار شنبه ست.
چهارشنبه ها رو دوست دارم چون میتونم برا چهار روز از کلاس فرانسه راحت شم.
در ضمن من عاشق کلاسمَم امّا به خودم حق میدم گاهی از دستِ چیزا و کسایی که
دوستشون دارم خسته شم و ازشون فاصله بگیرم. دور شدن به من کمک میکنه بیشتر
دوست بدارم.
تا یه ربع پیش نوشتنم نمی اومد اما حالا بعد از قهوه و شکلات نظرم عوض شده.
امروز روزِ چهارمیه که دارم مینویسم و این برای من فوزِ عظیم محسوب میشه.
*این چهار پنج سالِ اخیر (بعد از ماجرای رژیمم) خیلی با ا

ادامه مطلب  

مقاله کاظم قلم چی : روش مطالعه در دوران جمع بندی  

مقاله کاظم قلم چی : روش مطالعه در دوران جمع بندی

در جلسه ی قبل روی اهمیت پروژه ی هفتم تمرکز کردیم . تاکید کردم که حساس ترین پروژه ، پروژه ی هفتم ( دو هفته ی پایانی فروردین و ماه اردی بهشت ) است .
 زیرا تعدادی از دانش آموزان از برنامه ی راهبردی و برنامه ی مدرسه جدا می شوند و روند نزولی در پیش می گیرند ولی گروهی هم هستند که پیوستگی خود را به برنامه حفظ می کنند و روند صعودی و حتی جهشی در پیش می گیرند .
امروز می خواهم مسیر مطالعه را پس از پروژه ی هفتم یع

ادامه مطلب  

کرانک ای سی (قسمت ششم)  

جایی درکیپ تاون
 موارد گفته شده فراموش نشهدرخواست یه سفر به امریکا رو دارینولی با نرخ پاییناصلا چرا امریکاهمین افریقا که جاهای دیدنی زیادی دارهفکر اصلیتایید شدخانواده مهاجر می خواهند شرایط زندگی در افریقا رو بررسی کنندسروران و دوستانبه قلب افریقا خوش امدیدتعادل با عدالتو عددالت در حقیقتجاده های خاکی را پشت سر گذاشتنولی صبر کنیدشیرها وسط خیابان جه می کننداز وقتی که این جاده اینجا در قلمرواهان گرفتمتایلی با صلح بشر ندارنداستفاده بهینه

ادامه مطلب  

کرانک ای سی (قسمت هفتم)  

تعریف و صحبت تا کجابه ظاهر اولین کنسرت الویس در اینجا بودهتقاضا و تمنا جایی ندارد که الویسالویس پریسلی یک اسطوره بودالان گروه برادران جوان همه کاره اندخوب پساینجوریبه شهر بارسلون خوش امدیداینجا تجدید حیات را به چشمان خود دیده ایمو سرسختی مجری تلویزیون بارسلونهمانطور که مشاهده کردیدالویس اینجا کنسرتی داشتهما از دوستان الویس بودیممرد ایده الی بودسخاوت الویس مثال زدنی بوددر سرسختی و هنروایسا ببینمالویس در ایالت کاتالان چه میکردسوال و ج

ادامه مطلب  

هیچ کشتی بادبان برافراشته ای چون کتاب نیست  

There is no frigate like a book
There is no frigate like a book
To take us lands away,
Nor any coursers like a page
Of prancing poetry:
This traverse may the poorest take
Without oppress of toll;
How frugal is the chariot
That bears the human soul!
 
Emily Dickinson (1830-1886)
Translated by Niloufar Nikram
هیچ کشتی بادبان برافراشته ای چون کتاب نيست
هیچ کشتی بادبان برافراشته ای چون کتاب نيست
تا ما را ببرد سرزمین های دوردست
و نه هیچ اسب چابک سواری چون برگی
از مرکب سرکش دفتر شاعری:
این جاده ای است که مسکین ترین ها هم قادر به گذرند
بی آنکه خراج باج بگیران گردنه ذلیلشان کند
چه ساد

ادامه مطلب  

یادی از پروفسور کیوان مزدا  

شاید برای نوشتن از این بزرگمرد کمی دیر شده باشد؛اما چه باک!خودم را سرزنش می کنم که چرا تا کنون نام او را نشنیده ام .اما چه می توان گفت  و نوشت؟شاید این شعر سعدی توصیف زیبایی باشد: عبادت به جز خدمت خلق نيست******به تسبیح و سجاده و دلق نيست نوشتار عصر ایران در این باره را اینجا بخوانید. روانش شاد و آمرزیده ی درگاه الهی باد! 

ادامه مطلب  

اللهم عجل لولیک الفرج  

بیایید در کنار دعا، با عمل ظهور حـــضرت را نزدیک تر کنیم بعضی ها ظهور را چیزی عجیب و غیرقابل باور می پندارند در حالی که اینطور نيست کاری سختی نيست کمی تمرین می خواهد:
نمـــاز اول وقت، انجـــام واجبات و تـــرک محرمات       این کارها را انجام دهیم و بعد آن هم بگوییم اللهم عجل لولیک الفرج
کمــــی گوش دل باز کنیم......... ندای هل من ناصر ینصرنی می پیچد در فضا......
 
 

ادامه مطلب  

در سوگ دنیا که شهید راه دانش شد.  

عصر ایران؛ مصطفی داننده- در خبرها آمده بود «دنیا ویسی، دانش آموز پایه اوّل دبستان روستای "گرماش" سنندج، بر اثر فروریختن دیوار مدرسه تخریبی از دنیا رفت.»
دنیای قصه ما احتمالا از مدرسه زیاد شنیده، آنجا سواد یاد می‌گیری، دوست پیدا می‌کنی، درس می‌خوانی و ...
دنیا با هزار شور و شوق روزهای تابستان را شب کرده بود تا مهر از راه برسد. مهر از راه برسد تا او به مدرسه برود.
شب رفتن به مدرسه با وسواس دفتر مشق و کتاب‌های خود را در کیف مدرسه‌اش می‌گذارد. کی

ادامه مطلب  

عنوان  

علت این حجم از بی حوصلگیم چیه؟؟!
یه ذهن وحشی که با کوچکترین حرکتی طغیان میکنه،از کی بپرسم از کی بخوام تا ارومم کنه
کاش تو گوشی برا شنیدن داشتی
...
پیشنهاد دادن صبح ساعت6بریم کوه نوردی صفه اما مثل همیشه مهرداد گفت صبح خیلی زوده ومن میخوام بخوابم.....
شدم مثل یه پیرزن... 
تا جایی که امکان داره مقاومت میکنم 
حالا وقت سقوطم نيست
 

ادامه مطلب  

اگر عشق واقعى است،  

 
اگر عشق واقعى است، پس به همان روشى با آن رفتار كن كه با یك گیاه رفتار مى كنى تغذیه اش كن،و در برابر باد و باران از آن محافظت كن. هر كارى را كه مى توانى كاملا انجام دهى. اما اگر عشق واقعى نيست، در این صورت بهترین كار این است كه به آن بى توجهى كنى تا پژمرده شود...

ادامه مطلب  

...  

جسمم شرایط خوبی نداره ظاهرا داره برمیگرده به چند ماه قبل ، نگرانم که نکنه مجبور بشم راه رفته رو برگردم و دوباره از اول شروع کنم ، شاید این دفعه میسر نباشه ...
مطلبی که تو اینترنت خوندم نگرانیمو بیشتر کرده ، ولی خب دستم به جایی بند نيست فعلا باید نظاره گر باشم ببینم چی برام پیش میاد ...
 

ادامه مطلب  

سر حد نهایی  

امروز که نگاهی به دفترچه یادداشت گوشیم انداختم، از خوندن بعضی از دلنوشته هام دلم گرفت. نوشته هایی سرشار از نا امیدی و التماس از خدا. تصور اینکه روزی به این درجه از نا امیدی رسیده بودم برام سخت و دور از ذهن می اومد. نوشته ای که در اون از خدا پرسیده بودم: من یک نفرین شده ام؟ تو دوستم نداری؟ پس چرا زنده ام؟ و حالا بعد از گذشت روزها و ماه ها و سالها درس بزرگی از زندگی گرفتم. فهمیدم کمی نا امیدی خوب نيست. اگه قرار بر نا امیدی هست، بهتره به نهایت نا امید

ادامه مطلب  

...  

خیلی گرمه گفتم بریم یه بستنی بخوریم خنک شیم ،گرمای جنوب هم که تموم شدنی نيست ، بستنی رو خوردیم کارت رو دادم که بکشه گفت رمزش ، من :متفکر ،فروشنده: نگاهش به دهن من ، آخرش گفت شما دیگه چرا ...
اینروزا همه یه جوارایی ذهنشون درگیره  ...
دکتر هم که رفتیم خداروشکر تموم شد ، ان شاء الله شب برمی گردیم ، همش نگران بودم نکنه شب موندگار شیم ...
 

ادامه مطلب  

کد بانو گری  

از کدبانو گری من همین بس که
الان آبگوشت پسری برای ناهارش رو گازه
کدو مسمایی ها هم برای ناهار همسری دارن سرخ میشن(البته که نسوزن)
میخوام خونه رو هم یه سروسامونی بدم
ولی
جورابای پسری نيست گم شده
آبی روشنه دورمچ پاشم یه تیکه چرمی خوشگل داره
هرکی دید بیاره بزاره زیر همین پست لطفا
بعدا نوشت:
جورابای پسری هنوز نا پیداست
آخرین بار یادمه که دستم بود و میگفتم باید بشورمشون
اما از بعدش هیچی یادم نيست
آبگوشت پسری ساعت ده صبح سوخت
به کل فراموشش کرده بودم

ادامه مطلب  

حال و احوال ۲۸ مهر  

فروردین
به یکی از اهدافت می رسیو تغییری اساسی اتفاق می افتهمسیر رو ادامه بدهحتی اگه هنوز هدف روشن نيستباید دیگران رو کشف کنی تمام جزییاتشون رو
اردیبهشت
به دیدن یکی از رفقا بروکدورت ها رو برطرف کناین بهت احساس خوبی میدهمحتاط رفتار کنرفتار تو روی دیگران تاثیر میذارهباید بیشتر مراقبت کنی
خرداد
امروز کلی کار و تماس داریخیلی چیزا رو باید بخونیاز دیگران کمک بگیر تا خطای کمتری مرتکب شیرازی توی دلتهخیلی تلاش می کنی از بقیه مخفی کنیچیز بدی نيست ،

ادامه مطلب  

به امید اگاهی...  

 
آیا میدانید پارادایم چیست ؟
گروهی از دانشمندان ۵ میمون را در قفسی قرار دادند.
در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان دسته ای موز گذاشتند.
هر زمانی که میمونی بالای نردبان می‌رفت تا موزها را بردارد، دانشمندان بر روی سایر میمون‌ها  
آب سرد می‌پاشیدند.
 
پس از مدتی هر وقت که میمونی بالای نردبان می‌رفت سایرین او را کتک می‌زدند.
مدتی بعد هیچ میمونی علی‌رغم وسوسه‌ای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمی‌داد.
دانشمندان تصمیم گرفتند که یک

ادامه مطلب  

02:اندر احوالات دلتنگی  

نگاهم را به چشم‌هایش دوختم، بعد لب‌هاش، بعد موهای خاک گرفته‌اش، و هر چه بیشتر نگاه میکردم بیشتر در تاریکی فرو میرفتم، در تاریکی بی انتهایی که هوای خنکی به پوست تب زده‌ی آدم می وزد و هیچ صدایی نيست، و آدم هرچی میرود تمامی ندارد.

ادامه مطلب  

سلام یه موضوع متفاوت کشف کردم..  

سلام
مگر تو حروف عربی بهمون یاد ندادند که گچ پژ نيست..
پس چطور تو فامیلی این خاشقچی هست؟؟؟!!!
از طرفی کشف کردم یه دسته گل جدید در راه هست...
از کجا میگم رو بوده شدند مرزبان و مگر ابن خاشقچی...
راستی دیروز دیدار رهبری با نخبگان واقعا عالی بود..خدا گره از کار هموشون باز کنه که دل رهبر اون شاد میکنند وخود رهبر فرمودند...

ادامه مطلب  

بزرگترین انتخابِ سال 97  

 
بالاخره بعد از سالها آزمون و خطا و کلنجار رفت با خودم ( این یعنی الان
آبِ قلب و مغزم تقریبا داره میره تو یه جوب)، تصمیم گرفتم که معمولی
باشم اما خوشحال و آروم و راضی.
یه نه گفتم به همه ی آرزوهایی که نمیتونسم از خیرشون بگذرم و به شرِ
نرسیدن بهشون رضایت دادم.
به خودم گفتم موفقیتی که حالِ تو رو خوب نکنه و آشوب به
دلت بندازه باید راهیِ دَرَک بشه!
با خودم صحبت کردم و بهش نشون دادم که موفقیت های خارق العاده
و دستاوردهای گردن کلفت، تنها کلیدای درِ خ

ادامه مطلب  

کنار قدم های جابر... (حرف دل یک زائر ارباب)  

کافیه یه سال اربعین کربلا بوده باشی تا از سالهای بعد دیگه روز اربعین تو ایران نفست بند بیاد هی بغض کنی و چشمات پر از اشک بشه اما به روی خودت نیاری. اسم کربلا رو که میشنوی تپش قلب بگیری و مدام با خودت بگی اقا چی شد امسال ایران موندم؟ چی شدم امسال انتخابم نکردید؟
با همه ی این ها امسال حساب و کتابم را کردم. هرچه که بالا و پایین می کردم ته تمام حساب و کتاب های دنیاییم این بود که آقا شرمندتم که نمی تونم بیام پابوستون.
با صبغه ی اربعین کربلا رفتنم همه ی

ادامه مطلب  

حیدر تر از حیدر  

ZanaKordistani:برای امام مهر و کرم...امام حسن المجتبی(ع)
من به دست با کرم تو اعتراف میکنمای کعبه کرم تو را همیشه طواف میکنم
برای درک مقامت الی الابد یا حسنعمری به درب خانه تو اعتکاف میکنم
کعبه که برای علی سینه چاک شد آن زمانراه مدینه را برای طواف صاف میکنم
کریم اهل بیت و حُسن جمال فاطمهبا دشمنان آل علی منم مصاف میکنم
حیدر تر از تو نيست کسی بعد علی یا حسناین گفته را تا ابدالدهر اعتراف میکنم.
سعید فلاحی24 مهر 1397در شب شهادت حضرت امام حسن المجتبی(ع)شهادت کر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >