#524  

 اهنگ بي کلامی که امروز گوش دادم معرکه بود 
قشنگ برای شبه 
حس می کنی شخص سوم زندگیتی و داري از دور کل خاطرات بچگی و بزرگ شدنتو میبينی میبينی کجا از پا در اومدی میبنی کجا ها از ته دل خوشحال بودی میبينی کجا گریه کردی میبينی کجا به موفقیت رسیدی 
خیلی لعنتیه این آهنگه 
max richter_path 5  delta

ادامه مطلب  

#523  

یکی از بچه های دانشگاه هست خیلی اکی گیتار میزنه و صداشم خوبه 
داره بم کمک می کنه هم تو نت ها هم تو خوندن 
حس می کنم خوندنم بهتر شده واقعا 
حالا برا اولین باره که اهنگ ستاره شادمهر و زدم و خوندم که بگوشه بيینه چقدر داغونه 
استرس دارم :/
وای
تازه فرستادم آخه 
میدونم  خیلییییی خوب نیست ولی خب خدایی برای شفق فرستادم گفت خیلی بهتر شدی ولی اون که قبلیا رو نشنیده بود چقدر داغون بوده :/
 

ادامه مطلب  

به این قول وقتی لازم باشه جوابم رو میدی عمل میکین؟؟؟ کی دیگه وقتشه؟؟؟  

ميدوني حتی نای نفس کشیدن هم ندارم؟ چکار کنم باهام حرف بزنی؟ خودت باهام حرف بزن با این همه خواهش... من که به همه قولام عمل کردم ... نذار منم بزنم زیر قولی ... بيا سر این حرف زدن های شش ماهه باش..... مطمئنا هر ادمی با هر نسبتی توی زندگی تو اینقدر سختی رو از جانب تو ندیده که من میبينم.... گناهم اینه دوسم داري؟؟؟؟؟ اخه این چه دوست داشتنیه؟؟؟ بعضی اتفاقات رو باید بپذیری ...همونجور که من پذیرفتم.. تو هم بپذیر..... رفیقاتم که بهشون اعتقاد داشتی و منو میفرستادی پ

ادامه مطلب  

 

امروز به کامنت داشتم اما پنج دقیقه بازش نکردم ... ميدوني چرا؟؟؟
واسه اینکه خودمو گول بزنم که تو خواستی باهام حرف بزنی و پنج دقیقه خیلی سرحال شم ...
البته که وقتی خوندم تو‌نبودی... این یه احتمال یک هزارم درصدی بود اما واسه حال دل من خوب بود ...
واقعا میبينی کار من به کجا رسیده ؟؟؟ حالا تو‌ باز کار خودت رو انجام بده ...

ادامه مطلب  

عشق و دوست قدیمی  

آخه سمیرا تو میخوای از من رد بشی مگه میتونی مگه طاقتشو داري 
مگه قلبت بهت اجازه میده تو که هیچ ده نسل بعد از توام به دنیا بيان 
اسمشون سمیرا باشه عاشق من هستن حالا دیگه اخماتو باز کن 
دق دادن تو رفتن رو اعصابت تخصص منه ولی هنوز دوست دارم عشقم بوس 

ادامه مطلب  

الوعده وفا ...  

امروز صبح با ناشر کتابم صحبت کردم، قرار شد انشاءالله برای این هفته شابک کتابم رو بگیرند و بره برای چاپ (پایان نامه ارشدم رو کتاب کردم)
اما چیزی که این وسط آزارم میده اینه که ده سال بيشتره که دلم میخواد دفتر شعر و یادداشتهام رو چاپ کنم و حالا که یه ناشر پیدا شده و از نوشته هام استقبال کرده تردید دارم شعرهام رو چاپ کنم یا نه
ميدوني ایده چاپ کردن دفتر شعرهام از مامانم بود شاید اولین کسی بود که این همه ازش استقبال کرد و مشوقم بود اما واقعیت اینه که

ادامه مطلب  

داستان كوتاه(٢): ماكاروني  

ساعتش زنگ زد. بدون اینكه چشمهاش رو باز كنه خاموشش كرد.. چند دقیقه بعد بهش گفتم: خوابت نبره؟!
با چشمهای نیمه باز گفت: من اگه تو رو نداشتم چیكار می كردم؟
گفتم: به جایِ اینكه به من اصرار كنی برات ماكارونی درست كنم، بي منت از بيرون سفارش می دادی!!
خندید و با حسرت گفت: برامون درست میكنی؟ از دیشب تا حالا دیگه درست نكردی!!
گفتم: ساده دوست داري یا فرمی؟!

ادامه مطلب  

سوالي با بي نهايت جواب  

سال ها پیش یه دوستی داشتم که خیلی از سوالهاش رو اینطوری می پرسید: “حالت خوبه یا چی؟ ، میای یا چی؟، می مونی یا چی؟،...”. درحالیكه بيشترِ ما اینطوری سوال میكنیم كه خوبي یا نه؟ میای یا نه؟ می مونی یا نه؟
حالا چند وقتِ به این فكر می كنم كه اون دوستم درست تر و بهتر می پرسید، چون دو حالت برات در نظر نمی گرفت و مجبورت نمی كرد آره یا نه بگی و بهت این فرصت رو می داد كه اگر توضیحی داري بگی و احساس خوبي بهت دست بده.. خیلی وقته دیگه این فرصت رو نداشتم و البته به

ادامه مطلب  

هنوز برف نیومده دارید سرفه میکنید. پاییز زیبا هم شروع شد;  

تا حالا آب گوجه خوردید؟؟؟
نمیدونستید برای پیشگیری و درمان بعضی سرطان ها بسیار مناسب است. دیگه حتما میدونستید یکی از رژیم های لاغری خوردن گوجه یا آب اون هستش.
تا حالا آب پرتقال + نارنگی و گریپ فروت رو با هم ترکیب کردید تا مزه جدیدی ابداع کنید؟
اگر ابداع شده یکبار امتحان کنید.
تا حالا آب سیب رو بعد از تمرین سخت بدنسازی میل کردید تا قند بدنتون به سرعت بالا بياد و حس خوبي پیدا کنید؟
حتما امتحان کنید ولی با سیب کامل و نیازی به برش آن نیست.
تا حالا که

ادامه مطلب  

فیلمِ داستان دار:(  

 
 
ميدوني اوج گشادی و بدشانسی کجاس؟
عینجا ک پسورد یوزر اصلی پی سیت یادت رفته باشع و ن خودت بلد باشی یکاریش کنی ن گشادی اجازه بده ببری بيرون
حالا از صب میخام یه فیلم ببينم مدیا پلیر قدیمی شده میگه باس اپ کنی
اپ کردم برا نصبش پسورد یوزر اصلیو میخاد
واعااااااااااااااااااای
یچیز میگم بين خودمون باشه:/
این شخمی ویندوز تن روش نصبه اصلن نمیتونم باهاش کاری کنم
اینجارو باس بين خودمون باشه ک رشتم نرم افزار بوده
 همین سرچ امروزم تو گوگل با پی سی ک میخا

ادامه مطلب  

خون‌ریزی  

راستش روزهای اول برایم خیلی جذاب بود. خیلی جاها از افکار و ایده‌هایم هیجان‌زده می‌شدم. ولی حالا رسیده‌ام به این جملۀ ارنست همینگوی:
هیچ چیزی در نویسندگی وجود ندارد. فقط پشت ماشین تحریر می‌نشینی و خون‌ریزی می‌کنی.
تدِ عزیز یک مسابقۀ داستان‌نویسی راه انداخته بود که حقیقتاً ایدۀ جذابي داشت: نوشتن با شخصیت‌های از پیش آماده شده. من هم یکی‌شان را با اشتیاق انتخاب کردم و تقریباً شش روزی می‌شود که رویش کار می‌کنم، ولی حالا نوشتنِ هر کلمه برا

ادامه مطلب  

عنوان  

علت این حجم از بي حوصلگیم چیه؟؟!
یه ذهن وحشی که با کوچکترین حرکتی طغیان میکنه،از کی بپرسم از کی بخوام تا ارومم کنه
کاش تو گوشی برا شنیدن داشتی
...
پیشنهاد دادن صبح ساعت6بریم کوه نوردی صفه اما مثل همیشه مهرداد گفت صبح خیلی زوده ومن میخوام بخوابم.....
شدم مثل یه پیرزن... 
تا جایی که امکان داره مقاومت میکنم 
حالا وقت سقوطم نیست
 

ادامه مطلب  

توچشمتون چه قصه هاست  

نگاهتون چه اشناست ،اگه بپرسین ازدلممیگم گرفتارشماست میگم گرفتارشماستنگاهتون پیش منه حواستون جای دیگستخیالتون اینجاکه نیست پیش یه رسوای دیگستپیش یه رسوای دیگستنفس نفس توسینه ام عطرنفسهای شماستاگرکه قابل بدونیدخونه دل جای شماستخونه دل جای شماستميميرم ازحسادت دلی که دلدارشماستکاش میدونستم اون کیه که این روزا یارشماستخوشابه حال اونکسی که توی رویای شماستکه توی رویای شماستشماگناهی ندارين این روزگاربي وفاستتوخلوت شبونه ام،خالی فقط جای

ادامه مطلب  

یا رفیق من لا رفیق له  

بسم الرحمن...
امروز بعد از مدت ها اومدم که بنویسم
چند روزییه حال خوبي دارم و به خودم اجازه نمیدم که الکی دعوا کنم با مهدی
مهدی صبورترین آدمیه که تا حالا دیدم
پایان نامم دست دکتر اسلام لوییانه و دوشنبه باید برم واسش ارایه بدم
یه کم استرس دارم اما نه خیلی
بيشتر میترسم نتیجه همانندجویی خوب نباشه و درصد زیادی برام بياد
دیشب میخواستم یه غزل حافظ بخونم اما یادم رفتم
اما هرجور بود یکساعت ورزش کردم
ناخن کاشتم واسه همین نمیتونم سریع تایپ کنم
من خیلی ع

ادامه مطلب  

روز چهارم  

 
امروز چهار شنبه ست.
چهارشنبه ها رو دوست دارم چون میتونم برا چهار روز از کلاس فرانسه راحت شم.
در ضمن من عاشق کلاسمَم امّا به خودم حق میدم گاهی از دستِ چیزا و کسایی که
دوستشون دارم خسته شم و ازشون فاصله بگیرم. دور شدن به من کمک میکنه بيشتر
دوست بدارم.
تا یه ربع پیش نوشتنم نمی اومد اما حالا بعد از قهوه و شکلات نظرم عوض شده.
امروز روزِ چهارمیه که دارم مینویسم و این برای من فوزِ عظیم محسوب میشه.
*این چهار پنج سالِ اخیر (بعد از ماجرای رژیمم) خیلی با ا

ادامه مطلب  

دلتنگی  

از مدرسه اومدم خونه ... همینجوری اینور اونور میرفتم واس خودم ک دیدم مامان داره تو اتاق مٰژگان گریه میکنه :(
ترسیدم گفتم نکنه خدایی نکرده اتفاقی افتاده باشه ....
چن بار پرسیدم چی شد گفت دلم برا مژگان تنگ شد .... فک کردم داره دروغ میگه بازم اصرار کردم گفت : بابا دلم گرفته از این ک خونه نیست ...
آخه داشت ظرف برا ناهار برمیداشت همیشه برا مژگانم ظرف بر میداشت یهویی دلش گرفت ازین ک خونه نیست :(
حالا خوبه مژگان صبح خونه بود
پدرشوهرش امروز رفت کربلا و این چن

ادامه مطلب  

#526  

خب خب سیا جان برام نت آهنگ مداد رنگی ابي فرستاد منم دیدم چقدر به صدام میاد دیگه 
شروع کردم به زدن و خوندن و ضبط کردمو گذاشتم استوری 
خب خیلیا گفتن که خیلی خوب بود ایول 
یکی گفت صدات برای خوندن خوبه فقط باید تمرین بيشتری کنی و یه کمم رو ریتم کار کنی 
در کل خودمم راضی بودم نسبت به قبلیا 
خب شماهایی که گفتین دوس دارين بشنوین آیا تو تل بذارم ؟ همینجوری یه کانال بزنم ببين وحشت کنین و فرار کنین؟
یا آپلود کنم؟ (تا حالا البته این کارو  نکردم )

ادامه مطلب  

گاو و گوسفند!  

وقتی دختر کوچولوم ۱۵ روزه بود، دکتر گفت ممکنه دل دردهاش شروع بشه. دوستان و آشنایان و البته افراد همیشه در صحنه، توصیه کردند که از فراورده های گاو، مثل شیر و دوغ و یا حتی گوشت گاو استفاده نکنم، چون بچه ها بهش حساسیت نشون میدن و ممکنه دل دردشون شدیدتر بشه. 
منم که تا حالا یه نوزادی که کولیک یا همون دل درد داشته باشه رو از نزدیک ندیده بودم، همه اون محصولات بالا رو قطع کردم و با کوچکترین گریه دخترم و حالتهایی که به خودش می پیچید، به همسرم می گفتم د

ادامه مطلب  

عجییییییییببب...!!!  

سلام...
امروز روز بسیییی عجیب بووود...!
زنگ اول که قرار بود مطالعات داشته باشیم ولی معلممون نیومد ویکی از مسئول های مدرسه اومد بهمون بجای مطالعات ریاضی درس بده...
اومد تو و شروع کرد که:
کلاس شما بدترین کلاسه،
معلما از دست شما چی میکشن،
از پایه ضعیفین،
باید من معلمتون می بودم که آدمتون کنم،
و...
خلاصه که این از زنگ اول...
زنگ دوم که ادبيات داشتیم ومثل همیشه خوشحال در زنگ ادبيات...آخه معلم اینقدر ناااز؟!
خععلی معلم ادبياتمونو دوست دارم:)
واما زنگ آخر...

ادامه مطلب  

کرانک ای سی (قسمت هشتم)  

دخترکی تنها اینجاواقعا چه سال ایستمحدوده سوا و پاسخ اغاز شدهمجری محترم سی ان اندر روستای مابله گرفتمدر روستای ما میگویند دل خوش اگر نباشدادمی گریه هم نمیکندبه فرض گریه هم گرفت ولی اثبات احساساثبات احساسات واقعیت داردمن یک دختر تنها هستماهمجری و تیم همراه رفتندبه خدا این سرزمین صلحی داشت و ثباتی داشتسال 3018در کل همه چیز ارام بودمردمان ثبات داشندمردمان یکدیگر را دویت داشتندنوبت به تست نخواهد رسیداین شهر تست خود را پس داده بوددر مقام یک دخ

ادامه مطلب  

سلام..کشف از کشف قبلی...  

سلام
راستش کشف کردم.گاها این روانشناس خارجی خیلی جالب میفهمند البته زحمتی هم نداره...
اخه تو پست کشف قبلی به جای مرگ نوشتم مگر...
حالا تذکر دادند درست ماشالله بلد نیستیم....مهم هم نیست...
چله تفکر تموم نشده..به نتایج عالی رسیدم،روز چهلمم میرم به پدر ومادرم اهداف مو توضیح میدم...
انصاف بيان خیلی جای مناسب برای تحلیل و روانشناسی افراد...
خدایا به حق خوبان درگاهت ،صاحب عصر وزمان را برسان...
چون واقعا تحمل این دنیا و ادم هاش سخت شده...حداقل به دعای خوبان

ادامه مطلب  

زخم  

پای درد و دلش که نشستم می گفت پدرش خواسته یا ناخواسته تحقیرش کرده.. نداشته هایش را به رویش آورده.. سراب رویایش را ویران کرده..
می گفت آن روز از هیجان دیدار پدرش روزه گرفته بود تا شاید خدایش در وصل دختر مورد علاقه اش یاری دهد.. اما بعد از آن مجبور شد روزه سکوت بگیرد تا بلکه خدایش در دل بریدن دختر مورد علاقه اش یاری دهد!! و او همه سال های بعد از آن روز را سکوت کرده.. انقدر سکوت کرده که حتی حالا خودش هم باور کرده مقصر همه آن نشدن ها اوست.. زخم هاش چرک کرد

ادامه مطلب  

423  

من یکی از مشکلات اساسی و داغونم اینه که نمیتونم ادمای جدید وارد زندگیم کنم،از اوردن ادم جدید چه دختر چه پسر میترسم..خب مثلا چرا رابطه ای رو باکسی شروع کردم که سه سال بود میشناختمش؟عوضش میتونستم باهزاران پسر که تو شهر هستن به انتخاب خودم بایکیش دوست شم..یه ادم حالا هرکی...حتما مناسب من نبوده که اون دوره باهاش تموم کردم چه دلیلی داره دوباره اونو وارد زندگیم کنم! حتی اگه الانم کات کنم بلد نیستم بایه شخص جدید دوستی کنم..این باعث شده که حتی نگاهمم ب

ادامه مطلب  

حال و احوال ۲۸ مهر  

فروردین
به یکی از اهدافت می رسیو تغییری اساسی اتفاق می افتهمسیر رو ادامه بدهحتی اگه هنوز هدف روشن نیستباید دیگران رو کشف کنی تمام جزییاتشون رو
اردیبهشت
به دیدن یکی از رفقا بروکدورت ها رو برطرف کناین بهت احساس خوبي میدهمحتاط رفتار کنرفتار تو روی دیگران تاثیر میذارهباید بيشتر مراقبت کنی
خرداد
امروز کلی کار و تماس داريخیلی چیزا رو باید بخونیاز دیگران کمک بگیر تا خطای کمتری مرتکب شیرازی توی دلتهخیلی تلاش می کنی از بقیه مخفی کنیچیز بدی نیست ،

ادامه مطلب  

سنندج در کلام استاد عباس کمندی.  

سنندج در تکدر آیینه تاریخ:
نمایی از شهر سنندج در دهه 30خورشیدی.
«سنندج شهر کوچکی بود که آنرا چند محله عمده و حدود شصت هزار نفر جمعیت که بيشتر آنها دامدار، زارع و کسبه بازاری بودند و حدود 10درصد آنرا بواسطه وجود پادگان نظامی،ارتشی های غیربومی و کارمندان ادارات نوپا تشکیل می دادند. محلات عبارت بودند از: جورآباد علیا و سفلی،قطار چیان،آقازمان،چهارباغ،شیخان،گله خوان و پیرمحمد که با خانه های کاهگلی و اکثرا یک طبقه با دیوارهای کج و معوج و کوچه های

ادامه مطلب  

آرزو  

 بازم سلام
ميدوني بزرگترین ارزوی این سالهای من چی بوده؟؟؟؟
مرگ.....
اما از وقتی که یادم اومد یه چیزایی رو باید به دخترم یاد بدم دیگه آرزوی مرگ نمیکنم
من باید بهش یاد بدم که چطور پای حرف دلش وایسه
من باید بهش یاد بدم محکم باشه اما مغرور نباشه
من باید بهش یاد بدم برای چیزی که میخواد بجنگه
من باید بهش یاد بدم که راضی و خوشحال بودن خودش مهمتر از همه چیز تو دنیاس
من باید خیلی چیزا به دخترم یاد بدم
پس تا روزی که دخترم اینارو یاد نگرفته دیگه آرزوی نمیکن

ادامه مطلب  

روز دوم  

 
هنرِ حواس پرتی یا هنر حواس پرت شدن!
We keep each other distracted. We play jokes on each other. We make each other laugh. And we share what we have. Some of them are drivers, and if they drive out to the province, they’ll bring back food for me. So life can be good. Things are manageable. And I’m fine as long as I stay busy. I only withdraw when I remember the challenges I have.” (Accra, Ghana)
(این نوشته صحبتِ یه زن آفریقایی بود تو یکی از پست های صفحه اینستاگرامِ
مردم نیویورک)
 
امروز بيست و سومِ مهرِ نود و هفته.
من از معلول کردنِ زندگی و معطوف کردنش به یک مساله ی
خاص (بخوان مشکلِ بغرنجِ و عذاب

ادامه مطلب  

اخبار بازی های رایانه ای – مسابقه محمد امین نوری – امین فاتحی  

محمد امین نوری و امین فاتحی دیگر شرکت
کنندگان نیمه نهایی فیفا ۱۸ پلتفرم PC بودند که باید برای فینالیست شدن
باهم رقابت می کردند. بازی رفت بازی فوق العاده جذاب و هیجانی بود، محمد
امین نوری بازی رو طوفانی شروع کرد و با زدن ۶ گل برای حریفانش خط و نشون
کشید و در انتها امین فاتحی دو گل خورده رو جبران کرد تا بازی رفت ۶-۲ به
پایان برسه، بازی برگشت نیز برنده نداشت و با نتیجه ی ۳-۳ به پایان رسید تا
محمد امین نوری در مجموعه با نتیجه ی ۹-۵ فینالیست بشه. حا

ادامه مطلب  

پایان مهمانی  

سلام 
مهمونی به خوبي و خوشی تموم شد
از اول تا آخر مانتو تنم بود
اولش که همش منتظر حضور حاج آقا بودیم برای روضه خوانی
اما نیومد و سفره انداختن
بعدشم که بقیه کمک کردن جمع کردن و من اصن از جام تکون نخوردم
برای دوشنبه هم خونه ی خاله جون بزرگه آش دعوت شدیم
لباسم موند برای اونجا :دی
یه خبر جدید شنیدم
پسرخاله بزرگه م رفته خارج
کدوم شهر و کجا و تاکی مشخص نیست
دلم براش تنگ شد
هچند سال به سال نمی دیدمش ولی همینکه بود خیالمو راحت میکرد که هست
اما حالا که رف

ادامه مطلب  

تنها تو مي ماني...  

بسم الرحمن
این عید هم كم كم به پایان خود نزدیك میشود به قول گاندی نمیدانم هرسالی كه میگذرد یكسال به عمرم اضافه میشود یا یكسال از آن كم میشود
حالا هفتمین سال ازكنكور كارشناسی ام گذشته است
راه جدیدی آغاز كردم كه سریعا فهمیدم راه من نیست و از آن خارج شدم
حال بيش از پیش میدانم كه باید درس بخوانم من برای ادامه تحصیل زاده شده ام هرچند كه سخت باشد و پراسترس
این روزها حتی به مهاجرت فكر میكنم خیلی جدی حتی مهدی هم راضی شده 
اما باز هم میترسم…
و ترس این

ادامه مطلب  

صفحه‌نمایش گلکسی نوت 10 بزرگترین صفحه‌نمایش در تاریخ سری نوت سامسونگ خواهد بود  

بازار گوشی تلفن یاور همواره گوشی‌های سری نوت سامسونگ را با صفحه‌نمایش‌های غول‌پیگر به‌خاطر دارا‌هستند و هر چند بوده‌اند گوشی‌های هوشمندی که از صفحه‌نمایش بزرگتری از سری نوت برخوردار باشند اما دست کم این زمینه در مورد آیفون موضوعی مستمر نبوده میباشد . درحال حاضر البته با عرضه آیفون XS مکس اپل شاهد این مسئله هستیم که صفحه‌نمایش عضو بزرگتری خصوصی نو آیفون اپل دست کم روی ورقه از صفحه‌نمایش بزرگتری برخوردار هست . 
دیدنی هست بدانید در حا

ادامه مطلب  

پرستش  

تو بزرگ ترین سوالی كه تا امروز بي جوابهنه تو بيداري نه تو خواب نه تو قصه و كتابهبرای دونستن تو همه ی دنیا رو گشتماز میون آتش و باد خشكی و دریا گذشتمتو رو پرسیدم و خواستم از همه عالم و آدمبي جواب اومدم اما حالا از خودت می پرسمتو رو باید از كدوم شب از كدوم ستاره پرسیداز كدوم فال و كدوم شعر پرسید و دوباره پرسیدتو رو باید از كدوم گل از كدوم گلخونه بوییدتو رو باید با كدوم اسب از كدوم قبيله دزدیدغایب همیشه حاضر تو رو باید از چی پرسیداز ته دره ی ظلمت ی

ادامه مطلب  

از دست دادن یک آدم  

ما،...آدمها را فقط در اثر مرگ از دست نمیدهیم
آن لحظه که همسرت، لباس جدیدش را میپوشد و دور خودش می چرخد، اگر سر بلند نکنی و ستایش نشود اولین قدم را برای از دست دادنش برداشته ای!
وقتی هر صبح با اشتیاق در چشمانت نگاه میکند شاید که تو در آغوشش بکشی و بگوئی مطمئن باش من هستم و تو بي تفاوت، بلند میشوی و میگوئی دیرم شد...قدم بعدی ست...
آن لحظه که در رستوران مقابلت مینشیند و تو بي توجه به چشمان بي قرار او، به مشتریهای میز کناری نگاه میکنی...
آن وقت که روز سال

ادامه مطلب  

هواتو کردم  

هواتو کردم...
من حیرون تو این روزا هواتو کردم

دلم میخوادت
میخوام بيام تو آسمون دورت بگردم

هوایی میشم
همون روزا که می بينم هوام و داري
میخوام بدونم
تا کی میخوای ببينی و به روم نیاری

دلمو دست تو دادم

من دلتنگِ احساسی
نمیذاری که تنها شم
تو رو من خیلی حساسی

دلمو دست تو دادم

دلمو آسمونی کن
همیشه مهربون بودی
دوباره مهربونی کن

چه روزا حالم و دیدی چه شبایی که رسیدی
تو صدای دل تنهای منو شنیدی
تو که دردام و ميدوني تو که چشمامو میخونی
بده بازم به دل من

ادامه مطلب  

سر حد نهایی  

امروز که نگاهی به دفترچه یادداشت گوشیم انداختم، از خوندن بعضی از دلنوشته هام دلم گرفت. نوشته هایی سرشار از نا امیدی و التماس از خدا. تصور اینکه روزی به این درجه از نا امیدی رسیده بودم برام سخت و دور از ذهن می اومد. نوشته ای که در اون از خدا پرسیده بودم: من یک نفرین شده ام؟ تو دوستم نداري؟ پس چرا زنده ام؟ و حالا بعد از گذشت روزها و ماه ها و سالها درس بزرگی از زندگی گرفتم. فهمیدم کمی نا امیدی خوب نیست. اگه قرار بر نا امیدی هست، بهتره به نهایت نا امید

ادامه مطلب  

 

واقعا کاری به این ندارم تو‌گوششون میکنی یا نه که البته اینقدر میشناسمت که گوش هم میکنی ...
میدونم میخونی حرفامو ، میخوام بدونی همین که میدونم هستی همین که حس می‌کنم الان دقیقا آنلاینی ، همین میشه دلخوشی من ... تو‌واقعا از این آدم که اینا دلخوشیشن ، حالش خوب و بد میشه با بودن و‌نبودن حتی‌ مجازی تو انتظار چی داري ؟؟؟؟
هنوز باور نمیکنی باهام حرف بزنی میشه خوشحالی بيش از حد ممکن ؟؟ میشه اوج‌لذت واسم ؟؟؟ هنوز فکر میکنی این رفتار درسته که من فرام

ادامه مطلب  

ای جاان چه اعترافی اونم از چه کسی  

وقتی #ادیسون به وجود #خدا و
کارگردانی برای این جهان،اعتراف می کند
ادیسون خیلی آدم کند ذهنی بود، یک دفعه برق قطار را دست او داده بودند که نظام بدهد،
اشتباه کرد! لوکوموتیوران وقتی حرکت قطار آهسته شد،
آمد و زیر بغل ادیسون را گرفت و بلند کرد، از پنجرهٔ قطار در بيابان پرت کرد و گفت:
برو گم‌شو احمق! قطار هم رفت، اما ناامید نشد، نشست و خواند، تجربه کرد،
آزمایش کرد و فکرش را به‌کار انداخت، صدتا اختراع به نامش ثبت شد.
کسی برای ادیسون نوشت که حالا با

ادامه مطلب  

دو به شک بودن | ترس در خرید و فروش لوازم خانگی. چرا؟؟؟  

اگر شما هم به دنبال خرید لوازم خانگی در چند ماه اخیر بوده اید، شاهد این موضوع هستید که فروشندگان یا جنس نمیفروشند یا بالاتر از قیمت اعلام شده جنس را تحویل می دهند. وضع خرید و فروش در بازار فعلی کمی ناراحت کننده است. خریداران با پرداخت مبلغ بيشتر از خرید خود راضی نیستند. در طرف مقابل فروشندگان با جایگزینی به قیمت بالاتر کالای فروخته شده نیز ترس از فروش دارند. اگر نیاز شدیدی به خرید لوازم خانگی برای منزل خود نداريد، تا ثبات اقتصادی کمی صبر کنید

ادامه مطلب  

اخبار بازی های رایانه ای – مسابقه محمد امین نوری – امین فاتحی  

محمد امین نوری سمت راست – امین فاتحی سمت چپ
محمد امین نوری و امین فاتحی دیگر شرکت کنندگان نیمه نهایی فیفا ۱۸ پلتفرم PC بودند که باید برای فینالیست شدن باهم رقابت می کردند. بازی رفت بازی فوق العاده جذاب و هیجانی بود، محمد امین نوری بازی رو طوفانی شروع کرد و با زدن ۶ گل برای حریفانش خط و نشون کشید و در انتها امین فاتحی دو گل خورده رو جبران کرد تا بازی رفت ۶-۲ به پایان برسه، بازی برگشت نیز برنده نداشت و با نتیجه ی ۳-۳ به پایان رسید تا محمد امین نوری

ادامه مطلب  

کرانک ای سی (قسمت دوم)  

جایی در اوزاکاپنجره ها و درهاسوز سردرهرویی یخ زدهاسمان سردهوا کمی سردترميدوني جناب نخست وزیرچی رو امپراطوروصل مردم و مناهانکمی سخت شدهپس اولمپیک بهترین راههما راههای بهتری هم برای اوج صمیمیتبله از جادوی تو زیاد شنیدمجادویی در کار نیست فدایت شومامپراطورهوا سرداوزاکا پر از گلهای یخیدست به دامن همین حیاط باغچهاینطور بهتر نیست نخست وزیرهر چه که عالیقدر درخواست کنندو مردممنشا روشناییجشن اژدها در اوزاکا سردهمپراطور بيشتر نگاه میکندپس ان

ادامه مطلب  

دخترک جسور ایه الکرسی خوان  

حقیقتش اینکه اینجانب از ان دست دخترانی هستم که چندان متوجه ترس و خطر چیز خاصی نمیشم
در این زمینه میتونم از سفرهایی که تنهایی از غرب به شرق و از شمال به جنوب کشور داشتم بگم تا سفر تنهایی به خارج از کشور حتی....
درون شهر و استان هم که کلا در قالب خاصی نمیگنجم مثلا صبح از خونه میرم بيرون میگم مامان میرم فلان جا یهو عصر برمیگردم با لیست بلند و بالایی از جاهایی که رفتم...
اما باید اعتراف کنم با همه ی این جسارتم همیشه ی خدا از وقتی که هوا تاریک میشه و من

ادامه مطلب  

دست از طلب ندارم تا کام من برآید / یا تن رسد به جانان یا جان ز تن براید  

تازگیا هرکیو می‌بينم سرگردون و حیرون ، مونده توی این بيابون بي حاصل زندگی .یجوریای هم خوبه ، حداقلش اینه که ميدوني آدمایی مثل خودت هستن.
که به قول یکی ازهمین آدمای مجازی مثل قرص گیر کرده باشن تو گلوی زندگی .
نمی‌دونم این حس خستگی رو اونا هم مثل من دارن یا نه ، شبيه یجور تنگی نفسه ، چند سالی هست که دنبال درک دوباره ی کلمه ی آسوده خاطرم ، اساسا آسایش باهام غریبه شده .
یکم ناراضی ام ، نه خیلی ناراضی ام ، آره می‌دونم باعثش خودمم ، ینی این چیزیه که ه

ادامه مطلب  

#قهرمانِ_همیشگیم:)  

سالها بعد در اتاقِ انرژی۱ (!) نشسته ایم و تو گیتارت را میزنی و من غرقم در صدای تو و محوِ انگشتانِ مردانه ات که روی تارهای گیتار ماهرانه بالا و پایین میشوند . دلم هوایی میشود و دفتر دستکم را می آورم و رو به رویت مینشینم و با حرکت مدادم روی دفتر تورا نقش میزنم ، هربار که سرم را بالا می آورم لبخند میزنی و دلم میرود برایت .نقاشی ام سعی نمیکنم شبيه آن لحظه باشد ، مثلا خیالبافی هایم را هم تویش قاطی میکنم . مثلا خودم را در آغوشت میکشم ، دستانت را همچون حص

ادامه مطلب  

حس خوب فعالیت فرهنگی...:)  

سلام...
امروز رفتیم یه حسینیه ای واسه کمک برای بسته بندی نباتِ تبرکیِ مشهد برای زائرهای اربعین...:)
اولش ما سفره ی بسته بندی برای بچه هاب بودیم...
توی بسته هامون یه کتاب رنگ آمیزی از جاهای زیارتی والبته برای بچه های عرب و یه بسته مدادرنگی:)
اونا که تموم شد بهمون گفتن حالا بسته بندی نبات هارو شروع کنید...اونها هم برای بزرگ های عرب...همشون هم یه نامه به عراقی ها داشت...:)

توی بسته هاشون اینابود:
یه بسته نبات،یه بسته نمک،یه تسبيح و یه دونه از اون نامه ها:

ادامه مطلب  

868  

یه سری کلمات هست که ما بر حسب عادت و از روی تعارف بيانش میکنیم 
یکی از این کلمات کلمه ی "وظیفمه " هست 
در صورتی که شاید وظیفت نیست و از روی لطف و محبتت این کار رو انجام میدی 
حالا چی میشه وقتی این کلمه را بيان میکنی ؟!
اولین چیزی که اتفاق میفته اینه که کارت بي ارزش و پست میشه برا طرف مقابل 
چرا ؟!چون طرف مقابل اگه فرد به نسبت بيشعوری باشه متوجه لطف شما نمیشه و چنین بر داشتی میکنه که اگه کاری هم بقیه براش انجام میدند وظیفشونه !
دومین چیز این میشه که

ادامه مطلب  

حال و احوال ۲۷ مهر  

فروردین
یه غافلگیری منتظرته امروز اگه حست بهش خوب نیس با احتیاط عمل کنبه حس ششمت اعتماد کنببين چی می گه و همون کار رو بکنامروز روز پر از احساسی داري و نهایت لذت رو ازش می بری
اردیبهشت
گول ظواهر رو نخوربخصوص در ابتدای ارتباطباید منتظر زمان باشیتا به حقیقت ادما دست پیدا کنیقدم به قدم پیش برو و یهویی تا ته قضیه رو نرویه چیز خیلی ساده ممکنه باعث دلخوری بشهپس مراقب باش
خرداد
امروز شاید حرفات و رویاهات به شدت نقد شنمهم نیست رییس تویی و باید نقشه ه

ادامه مطلب  

دادخواهی در قیامت  

#تلنگر 

⚫️ #قیامت

 برای دادخواهی به قیامت رفتم.

جگر سوخته ام را هم بردم
، دل شکسته و روح شرحه شرحه و زخم و جراحت و اندوهم را و نام ظالمان را نیز .

ترازو بود و عدالت بود و حق بود و خدا بود.

ظالمان هم بودند یک به یک.

خواستم که شرح دهم قصه هایم را ...

 اما قصه ها گفتن نمی خواست.

یوم تبلی السرائر بود.و پرده ها به کنار

دستها سخن می گفتند و پاها سخن می گفتند و چشم ها و گوش ها و زبان ها شهادت می دادند.

آتش بلند بود و جهنم برپا و سوختن به حتم بود.

خدا گفت:

ادامه مطلب  

کرانک ای سی (قسمت نهم)  

عبرت را اموختیبله فک میکنمدر ماورا چه توصیفی داريماورابله و اعتبار منمراقبت از این اعتباروایسا بينمیعنی هفتاد سالهاره لعنتی هفتاد سالهدر گوشه شهر برلینکنار این دیوار میخوابمو بيدار میشوماندرهبله جانمداري میگیدقیقایه سری ساتنلی کوبریک هم واسه فیلم برداريخوب پسدیواری دیگر نیستستونی دیگر نیستبا تاریخ بگو چه معامله ای داريمن تجربه در زندگیزندگی و درماندگینفس من  بود این دیوارشرط مادل بود این دیوارحالا تا اخر عمرت...دقیقا تا اخر عمرمحدس

ادامه مطلب  

#527  

خب خب من برگشتم با روی خوش و لبي خندان و دلی شاد و پر از انرژی
دیگه اون همه ناله کردنا بسه دیگه  
ایییش 
چه وضعش بود 
الان خیلی حال دلم خوبه و واقعا آرامش دارم و اینکه دمت گرم دیگه خدا جون که هوا داري 
اقا وضعیت درسامم خوبخ خدارو شکر زبانو هر روز جدی می خونم و فقط حس می کنم تو بقیه درسا کمی کندم که باید رو این موضع خوب کار کنم 
و اینکه سریال چی شروع کنم برا دیدن هر روز یه قسمت ؟
بدیم اینه که خیلی از سریالامو نصفه نیمه رها کردم که این واقعا بده 

ادامه مطلب  

بزرگترین انتخابِ سال 97  

 
بالاخره بعد از سالها آزمون و خطا و کلنجار رفت با خودم ( این یعنی الان
آبِ قلب و مغزم تقریبا داره میره تو یه جوب)، تصمیم گرفتم که معمولی
باشم اما خوشحال و آروم و راضی.
یه نه گفتم به همه ی آرزوهایی که نمیتونسم از خیرشون بگذرم و به شرِ
نرسیدن بهشون رضایت دادم.
به خودم گفتم موفقیتی که حالِ تو رو خوب نکنه و آشوب به
دلت بندازه باید راهیِ دَرَک بشه!
با خودم صحبت کردم و بهش نشون دادم که موفقیت های خارق العاده
و دستاوردهای گردن کلفت، تنها کلیدای درِ خ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >