چرا پس عاشقم کردی ؟  

تو که اغاز این دردی، چرا پس عاشقم کردي ؟تو که با من نمیگردی، چرا پس عاشقم کردي ؟
شب من تا سحر هر شب، چرا خورشید می‌تابدتو که با حس من سردی، چرا پس عاشقم کردي ؟
کتاب خاطرات من، به نام تو ورق میخوردتو که طاقت نیاوردی، چرا پس عاشقم کردي ؟
هوس اینجا برای من، دگر معنای پوچی هاستهمیشه گفتم از مردی، چرا پس عاشقم کردي ؟
مجال رنج و تنهایی، شبیه حوض بی آبمبگو از آسمان پندی، چرا پس عاشقم کردي ؟
به آن شاعر شدم تبدیل، که از بیراهه می آیدتو که با من نمیخندی،

ادامه مطلب  

Moonlight  

بسم الله الرحمن الرحیم .
یعنی نزدیک 10 دقیقه فقط داشتم نگا میکردم ب نظرت خیلی شکه شدم .
امیدوارم مراسم بهت خوش بگذره . 
اگرم شب اومدی و من نبودم یا کلا نیومدی . خلاصش اینکه شبت بخیر عزیزم . امیدوارم خوب خوب خوب بخوابی .
خواب منم ببینی با اندکی شیطونی

ادامه مطلب  

غرق  

شنا بلد نبودم و دارم خودم را غرق میکنم در باوری که باورش ندارم.تلخ است.محتاجم.دست های خیالم را بسته ام.باورم شده که نمیتوانم. شاید هم زیادی میترسم.همه صورتی ها را از همه جای دنیایم جمع کرده ام.مثل آهویی که به شکارچی خودش پناه آورده خودم رو به دریایی که نمیخام سپردم تا غرق شدن چیزی نمونده....

ادامه مطلب  

زلف رها کرده  

زلف رها کرده
تا زلف رها کردي با ما تو چه ها کردي
ای حلقه در حلقه بنگر که چه ها کردي
روح و تن من یک بود بربال ملائک بود
دردا که خطا کردم از خانه جدا کردي
من واله و گم گشته درعشق فنا گشته
دل دادم و دل بردی افسوس رها کردي
عمریست به دورانم بی خانه و ویرانم
مجنونم و سرگشته  دیوانه رها کردي
من عاشق روی تو ویرانه ی کوی تو
ای حاکم و من بنده بر بنده جفا کردي
 (م،الف/کوهی)

ادامه مطلب  

488  

روزا خداروشکر خوب میگذرن:))
اگه جیغ بی هوای امروز تو حیاط دانشگاه تو اون شلوغی و در اثر افتادن گوشی هانی رو فاکتور بگیرم!
و همینطور جن اتاق و!
شیرینی دانمارکی هایی که تو خونه در نبودم قتل عام شدن هم!
+یه دختره تو کلاس عمومی که امروز دومین جلسه ای بود که استادش نیومد و مام قسر در رفتیم خیلی به نظرم اشناس!در نظر بچه هام اشنا بود باس امارشو در اریم جلسه بعد!
+این شبا درس خوندنامونم تبدیل به "نشست اپ کمدین گروهی" شده:))))فقط وسط نخاع و بصل النخاع

ادامه مطلب  

شاعر اعصاب نداره...  

یک روز شانه های مرا کم می آوری
آغوشِ آشنای مرا کم می آوری
گم می شوم چنان که نبودم از ابتدا
پایانِ ماجرای مرا کم می آوری
پُر می شود تمامِ تنت از نبودنم
در هر نفس هوای مرا کم ‌می آوری
سُکّان و بادبانِ تو را باد می بَرد
دستانِ ناخُدای مرا کم می آوری
آنجا که ‌جای کشمکشِ موج و ماسه هاست
ناگاه ردّ پای مرا کم می آوری
در قطبِ قلبِ یخ زده ات گیر می کنی
گرمای بی ریای مرا کم آوری
در باتلاقِ بی صفتانْ دست و پا زنانْ
دریاچه ی وفای مرا کم‌ می آوری
دیدم به خواب

ادامه مطلب  

تولدت مبارك  

تنها همدم روزهای خوب و بدم ...تولدت مبارك
من و تو به خودمون كلی روزهای خوب بدهكاریم
تنها آرزوی من خنده ی توست. من رو ببخش كه مادر خوبی نبودم... نیستم. 
منو ببخش كه بین آرزوهامون با واقعیت فاصله افتاد
منو بخاطر همه اون كارهایی كه باید میكردم و نكردم، ببخش. منو ببخش كه میخواستم تنهات بذارم
این روزها حال من بده، این روزها نمیتونم تكیه گاه محكمی باشم
این روزها دلم میخواد دنیا متوقف بشه، این روزها منم مثل تو دلم مادر میخاد...
مادری كه شبها بعد یكروز

ادامه مطلب  

فردا داره به ما لبخند میزنه  

کی گفته اگر مدیر نباشه خلوت میشه؟ امروز واقعا جونم بالا اومد. اینقدر خسته ام که اگه مجبور نبودم بمونم الان خونه بودم و ولو کف اتاق! یعنی تا این حد....
ولی خب مجبورم... باید بمونم تا ساعت سه. دیشبم تا هفت و نیم اداره بودم و کار کردم. اونوقت میگن سرانه ی کار مفید کارکنان دولت در روز بیست دقیقه ست! یعنی این آمار منصفانه ست واقعا؟!
خداروشکر که فقط فردا میاییم و بعد تعطیلیم. فکر کن بدون تعطیلی اگر می بود با این اوضاع چه می کرديم؟
الانا که حجم ارباب رجوع

ادامه مطلب  

101 : تو چی داری که لو نمیدی ؟ :|  

سعی میکردم بُطری نوشابه رو توی کیفم جا کنم ولی نمیشد ... وارد مدرسه شدم و نگاهی به حیاط کردم . گوشه ای ایستادم تا در رو باز کنن . 
پیش دوقلو ها ایستاده بودم . یکم راجب درسهای امروز پرسیدم و بعد دیدم ر. ( دوست دَهمی خوبم :)) داره دست تکون میده . با اجازه ای گفتم و رفتم پیش ر. 
من-سلام خوبی؟ چیشد ؟
+سلام مرسی ^_^ ... واییی دو فصل توکیو غول رو دیدم XD
من-عه ؟ چطور بود ؟ 
واکنش هایی شبیه به هم داشتیم ! ( لازم به ذکره ناروتو رو کمتر از نصف دیده ) . وقتی از سفید شدن مو

ادامه مطلب  

۶۹۱  

Bekhateman:امروز یکی از دوستان بسیار رکم در راه برگشت چیزی فرمود که مرا در فکر فرو برد ، هرچند ان دوست ان دوست نزدیک ان هم اتاقی به قول خودش منظوری نداشت و بعد ازاینکه احساس کرد من ناراحت شدم سعی کرد منظورش را به طریقی بپیچاند و بگوید که نه اینطور نیست اما من اما در فکر رفتم فکری مدت زیادی منو درگیر خودش کرده و شاید فکر تنها براش کاری نکنه میگه تو مگه چی کردي چی هستی چه کار مهمی تو زندگیت کردي من گفتم من دلم نمیخواد بگم تو اگه دوست من باشی باید مرا بل

ادامه مطلب  

گذشتن از این مرحله  

سردرگمی آخر آدم را به جنون می‌کشاند. بعضی وقت‌ها آدم فکر می‌کند به هیچ دردی نمی‌خورد، و این پندار وجودش را کاملاً بی‌معنی می‌کند و در عینِ حال بی‌خیالیِ نگران‌کننده‌ای را به جانش می‌اندازد. مدام در تلاشی که خودت را ثابت کنی، اینکه وجودت به یک کارِ این دنیا می‌آید، ولی هرچه می‌گردی می‌بینی هیچ پیراهنی اندازۀ تو نیست که بتواند وجودِ نامرئی‌ات را نمایان کند و از این شبح‌گونگی درت بیاورد. و آخر خودت هم به این نتیجه می‌رسی که یک خیالِ

ادامه مطلب  

گذشتن از این مرحله  

سردرگمی آخر آدم را به جنون می‌کشاند. بعضی وقت‌ها آدم فکر می‌کند به هیچ دردی نمی‌خورد، و این پندار وجودش را کاملاً بی‌معنی می‌کند و در عینِ حال بی‌خیالیِ نگران‌کننده‌ای را به جانش می‌اندازد. مدام در تلاشی که خودت را ثابت کنی، اینکه وجودت به یک کارِ این دنیا می‌آید، ولی هرچه می‌گردی می‌بینی هیچ پیراهنی اندازۀ تو نیست که بتواند وجودِ نامرئی‌ات را نمایان کند و از این شبح‌گونگی درت بیاورد. و آخر خودت هم به این نتیجه می‌رسی که یک خیالِ

ادامه مطلب  

نسیم رحمت  

همکار مربی ورزش ید طولایی در گم شدن سوییچ ماشین و موبایلش داشت، چند روز پیش که طبق معمول در به در دنبال گوشی اش میگشت موبایلم را دادم زنگ بزند و دور حیاط بچرخد تا بلکه صدای موبایلش را از گوشه کناری بشنود
چند دقیقه بعد در حالی که چسب حرارتی توی دستم بود و با وسواس و دقت عروسک نمایش را درست میکردم چنان محکم بغلم کرد که نفسم بند امد
غش غش میخندید 
گفتم چی شد گوشیتو پیدا کردي ؟
 با همون خنده گفت نه تو رو پیدا کردم 
گفت توی گوشیت اسم منو نسیم رحمت ذخ

ادامه مطلب  

VIP  

سینما اطلس سالن وی آی پی داره که بلیطش پنجاه هزار تومنه ://// وقتی مثلا بقیه سالنا نهایتا 12 تومن همون فیلمو اکران میکنن. :|||
بعد رفتم تو سایتش مشاهده پلان رو زدم ببینم آدم ديوونه هست که رزرو کرده باشه. دیدم دوتا صندلی اون وسط پره :| دیروز به الف میگم چه حالی میده یه نفری بری دقیقا کنار اون دو کفتر عاشق پولدار بشینی و زهرشون کنی قرار دونفرشون رو. 
 

ادامه مطلب  

شهید بابایی  

- شهید بزرگوار، عباس بابایی، رمز موفقیت خود را در دوره خلبانی در كشور امریكا، توجه داشتن به نماز اول وقت می داند و می گوید: «خلبان شدن من هم عنایت خدا بود. قرار بود بعد از پایان دوره در كشور امریكا، مصاحبه نهایی را یك ژنرال امریكایی با من انجام دهد. تمام تلاش های این دو سال، بستگی به همین مصاحبه داشت. وقتی وارد اتاق او شدم، از من پرسش هایی كرد و من پاسخ دادم. بعد از چند دقیقه، فردی وارد اتاق شد و ژنرال با او رفت و من باید در اتاق منتظر او می ماندم.

ادامه مطلب  

حرف هايي كه شكممان را گنده مي كند را بنويسيم  

بعد از چند روز یه پست یكم خیلی طولانی بنویسم :)
امروز شاید سرجمع شیش ساعت خوندم و ازین بابت خیلی ناراحتم
اخه باید ده ساعت میخوندم
ولی فردا جبران میكنم
بعد ازینكه برگشتیم یه سر اومدم وبم دیدم نت قط شد و دیگه كار نكرد
و ازون طرف مامان بابا بدون اینكه نظر منو بپرسن به زور بردنم تولد دختر عموم
با اینكه راضی به رفتن نبودم ولی ناموسن خیلی خوش گذشت
اینكه دخترعمه هامو دیدم
دلم براشون تنگ شده بود مخصوصا كوچیكه كه هیفده سالشه
تنها كسی كه تو فامیل بهش اع

ادامه مطلب  

459.  

همیشه آرزو داشتم یک دوست شبیه خودم پیدا کنم. از همان هایی که هرجا باشی با دیدنت ذوق کند،‌ بدود سمتت و توی آغوشش تو را بچلاند. برای تمام غم هایت وقت بگذارد و مرا فقط در دردهایش شریک نکند.
خب باید بگویم هیچوقت موفق نبودم، هیچوقت. چنین آدمی برای من نیست اصلا. دیشب با مادرجان حرف می زدم گفت بخاطر تفاوت های فردی است. گفتم بی خیال مادرجان تو هم با همین یک کلمه خودت را فریب میدهی. چرا همه شبیه همند و من فقط برای دیگران بها و ارزش قائلم و همیشه کنارشانم

ادامه مطلب  

یادگار  

ازتو به یادگار ندارم بجز همین جنون تماشا....
سرم درد میکنه.خبرای خوب و خبرای بد قاطی شدن. هرچند که من برای شنیدن اون خبر خوب هیچ شوقی ندارم. میگن کاش همه چیز بوقتش اتفاق بیفته همون موقه که ذوقشو داری.که برای من هیچ وقت هیچ اتفاق خوبی موقعی که ذوقشو داشتم نیفتاده.مثل همین خبر چند هفته پیش که دیگه شوق و رمقی برام نمونده بود اون موقه که دست به اسمون بودم اون موقه که هزارتا نذر و نیاز داشتم اتفاق نیفتاد انقدر دیر شد که فقط لبخند زد. بدون هیچ نذر و نیا

ادامه مطلب  

 

بچه ها من چند روز پیش خواب آجیل دیدم بعد دلم خواست که آجیل مشکل گشا نذر کنم که شاید حاجت روا بشم
چند روز پیش رفتم تهیه کردم و دیشب تو کیسه ها ریختم و بسته بندی کردم و با خودم قرار گذاشتم که
ببرم مدرسه ابتدایی دخترانه که همین نزدیکی است ، پخش کنم....
دیشب ساعت 2:58 بامداد یه خواب خیلی کوتاه دیدم و از خواب پریدم تو خواب دقیقا همون چیزی
که براش نذر کردم و دیدم !
فک کنم نذرم قبول شده باشه!
دیروز کلی پیاده روی و گشت و گذار کردم ! همین جوری بیخودی خیابون ها

ادامه مطلب  

جمعه و دلتنگی هاش  

سلام به بی معرفت خودم 
امروز رفتیم با مامان اینا اون امامزاده که همو اونجا دیدیم ... هرچند تو شب اخر انکار کردي کلا که اومدی شهر ما واسه دیدنم

ادامه مطلب  

شِکوِه  

یعنی چی روز جمعه شکوه ی محسن نامجو رو گوش می دی؟
حالا خوبه قابلیت های چُس ناله رو در خودت کمرنگ کردي ، اگه همچنان می خواستی به چس ناله  ادامه بدی چی کار می کردي ؟
همین که الان سالمم ، خونه دارم ، سیرم ، یه چند تا کتاب نخونده دارم، یعنی می تونم به زندگی ادامه بدم ، هرچقدر هم مشکل سر راهم سبز بشه ، با داس هرس می کنم ، نتونستم دورش می زنم ، نشد ، زیر سایه ش یه کم استراحت می کنم و یه فکری براش می کنم ، الان رو عشقه
 
 پ.ن:مخاطب پانداست

ادامه مطلب  

گفتم اگه مردم چی؟و بغضی که گلوشو گرفت بعد حرفم...  

فقط یک نفر از بیانی ها وجود دارد که توی دنیای واقعی من را دیده است...
شاید توی دنیای مجازی به نظر بیاد آدم اجتماعی هستم..
ولی توی واقعیت من دو بعد دارم..
یا خشک خشک و خجالتی هستم..و حرفامو میخورم..
یا هم ی جوری رفتار میکنم انگار هزاران ساله که میشناسم طرف مقابلم رو...
و شاید این بدترین ویژگی من باشد...همین حد وسط نداشتن...
...
صبح برای دومین بار در طول این یک ماه...با هم راهی شدیم...
نفسم بالا نمیومد..مونده بودم بین گفتن و نگفتن...
دختری که از پدرش بیشتر از ه

ادامه مطلب  

طرز عمل سیلندرهای خاموش‌کننده ها  

طرز عمل سیلندرهای خاموش‌کننده
خاموش‌کننده‌ها به دو طریق عمل می‌کنند به صورت مستقيم و به صورت واژگون، البته روش واژگون مربوط به خاموش‌کننده‌های قدیمی تر سودا اسید یا فوم شیمیایی می‌باشد.
الف) روش واژگون:
در این روش برای خارج شدن ماده اطفائیه از خاموش‌کننده باید آن را به صورت واژگون (سر و ته) گرفت در غیر اینصورت ماده اطفائیه خارج نمی‌شود و فقط عامل فشار آن تخلیه می‌گردد. جهت شناسایی این نوع خاموش‌کننده‌ها یک دستگیره تا شونده در ته سیل

ادامه مطلب  

لباس مشکی  

سلام اقایی امروز روزتاسوعاس
مثلا لباس مشکیمون رو تن کنیمو دونفری راهی هیئت بشیمو تو راه به قولایی که بهم دادیم فکر کنیم!
 
 چقدر خوشه این ست کردن نه؟؟ ... یه جورایی هم ظاهری ست میکنه ادم هم دلاشون ست میشه
 
یه چیزی بگم؟؟ من تا امسال اصلنی اهل روضه و اینا نبودم هیئت و عزاداریا رو که اصلا یادم نیس دفعه اخری که رفتم کی بوده ...از روضه رفتنم خوشم نمیومد 
اما امسال ،دلم از بعد خوندن اون کتایا یه جوریه ،حسم به اماما خیلی فرق کرده...اما باز جرات نکردم
خخ

ادامه مطلب  

سکوت خانه  

سکوت خونه رو دوست دارم.داشتم فکر میکردم که اگه زندگی من داستان بود اسمش رو چی میزاشتم؟ اگه میانگین کل عمرم رو حساب کنم باید اسمش رو بزارم انتظار...انتظاری تلخ و شیرین و شاید هم اشتباه...نمیدونم بیشتر عمر مفیدم رو به انتظار گذروندم.من کلا آدم منتظری بودم...و انتظارهایی که تا همین ساعت و ثانیه همگی بی ثمر بودند. انتظارهایی که ساعت ها و دقیقه ها که نه سالهای مفید عمرم رو ربودند.حس عجیبی دارم. سکوت خونه صدای نم بارون روی برگای توی حیات و کمی دلتنگی.

ادامه مطلب  

وَجَعَلنا...  

سلام...
امروز زنگ اول ورزش داشتیم...
با یکی دیگه از بچه ها ی کلاسمون دوست شدم...بچه باحالیه:)
امسال ورزش تخصصیمون والیباله...
البته ما کلاس ششم هم والیبال داشتیم...!
یه دختره توی کلاسمونه که ازم بدش میاد...نمیدونم گفتم یانه؟!هر وقت منو میبینه چشم غره میره و تیکه میندازه بهم که" من بازم اینو دیدم" و...
امروز خانم داشت دوتا دوتا یار میکرد که باهم کار کنیم ومن افتادم با اون دختره...
اونقدر باحاله کههه...باهم جور شدیم...خخخ...
البته قسمت خععلی بد داستان اینه ک

ادامه مطلب  

وَجَعَلنا...  

سلام...
امروز زنگ اول ورزش داشتیم...
با یکی دیگه از بچه ها ی کلاسمون دوست شدم...بچه باحالیه:)
امسال ورزش تخصصیمون والیباله...
البته ما کلاس ششم هم والیبال داشتیم...!
یه دختره توی کلاسمونه که ازم بدش میاد...نمیدونم گفتم یانه؟!هر وقت منو میبینه چشم غره میره و تیکه میندازه بهم که" من بازم اینو دیدم" و...
امروز خانم داشت دوتا دوتا یار میکرد که باهم کار کنیم ومن افتادم با اون دختره...
اونقدر باحاله کههه...باهم جور شدیم...خخخ...
البته قسمت خععلی بد داستان اینه ک

ادامه مطلب  

کمکم کن خداوندا کمک  

خدایا اگر خودت کمکم نکنی 
بازم گناه می کنم
 
خداوند به حضرت داوود علیه السلام وحی کرد، نزد دانیال پیغمبر برو و به او بگو 
 
تو یک بار گناه کردي یعنی ترک اولی کردي تو را آمرزیدم،
 
باز دوم گناه کردي، باز آمرزیدم،
 
بار سوم گناه کردي، باز آمرزیدم و 
 
اگر برای بار چهارم گناه کنی، دیگر تو را نمی آمرزم.
 
حضرت داوود علیه السلام نزد دانیال رفت و
سخن خدا را به او اطلاع داد.
 
دانیال به داوود علیه السلام عرض کرد:
ای پیامبر خدا، تو مأموریت خود را ابلاغ ن

ادامه مطلب  

#524  

 اهنگ بی کلامی که امروز گوش دادم معرکه بود 
قشنگ برای شبه 
حس می کنی شخص سوم زندگیتی و داری از دور کل خاطرات بچگی و بزرگ شدنتو میبینی میبینی کجا از پا در اومدی میبنی کجا ها از ته دل خوشحال بودی میبینی کجا گریه کردي میبینی کجا به موفقیت رسیدی 
خیلی لعنتیه این آهنگه 
max richter_path 5  delta

ادامه مطلب  

مامان من توی صف بودم!  

ماهان این روز ها خیلی دوست داره که خودش بره خرید و حساب کنه...
امروز توی راه مدرسه گفتم می ری آب بگیری گفت آره
رفت و وایساد ولی دیدم هی همه می رن خریدشون را می کنن و بهش راه نمی دن 
منم شیشه را کشیدم پائین گفتم: مامانی اگه آقا را صدا نکنی نمی شنوه"
برام دست تکون داد به نشونه ی اینکه صبر کن 
خریدش را کرد و اومد نشست توی ماشین آب را داد و گفت: مامان من توی نوبت بودم!"
در واقع سوتی رفتاری داده بودم اما هزاران بار صبر رو یادش داده بودم قبل تر .نتیجه ام ازی

ادامه مطلب  

سیرم از هستی...  

شرابی خوردم از دستِ عزیزِ رفته از دستی...نمیدانم چه نوشیدم که سیرم کرده از هستی...
خودم مستُ ،غزل مستُ ،تمام واژه ها مستند...قلم! شوریده ای امشب،عجب اُعجوبه ای هستی!
به ساز من که میرقصی قیامت میکنی به به...چه طوفانی به پا کردي،قلم شاید تو هم مستی؟!
زمین مستُ،زمان مستُ،مخاطب مست شعرم شدبنازم دلبریهایت! قلم! الحق که تردستی
فلانی فرق بسیار است،میان مستی و مستیعزیزم خوب دقت کن!به هر مستی نگو پستی
تظاهر میکنی اما،تو هم از دیدِ من مستیاگر پاکیزه تر بو

ادامه مطلب  

493  

شب قهر کرده!وقتی فهمیده...
مشکی تر از موهای لختت نیست...
راحت بگو ديوونه ی زیبا ...تو و این همه زیبای سختت نیست؟!
چشمات دو تا فنجون قهوه اس ک . . .  :)
+من و #ر عجیب تو فکر گیتار رفتیم:)))
به این صورت که یه شب دوتایی بودیم و گوشیامونو و اینستاگرام و صفحه ی سرچ و کلیپای گیتار ...
#جوگیر که میگن ماییم:)))))
+به نظرم بعد از درس و ورزش و هنر ادم باید یه سبک ساز هم بلد باشه و چه بهتر که گیتار باشه:)))
کم کم دارم به اچارفرانسه فک میکنم:))))
+رفت چند تا کلیپ گیتار و ویالون ب

ادامه مطلب  

 

با ۱۲۰۰۰ فالوور اینستا رو پاک کردم
ی تصمیم خوب و واقعی
فقط دروغ بود. غیر از دروغ چیزی ندیدم. غیر از تجملات چیزی ندیدم. غیر از ریاکاری چیزی ندیدم.
دل کندن ازش سخت بود. ولی این تصمیم رو خیلی وقت بود که گرفته بودم و کم کم وابستگیمو کمش کردم. تا به امروز که کلا متنفر شدم ازش
بلاگفای دوست داشتنی. کاش دوباره مثل قبل هممون رو دور هم جمع می کردي...
خدایا شکرت

ادامه مطلب  

یادداشت بیست و نه چی کار کنم بچه ها کمک یکی از دوستای خوبم  

سلامامشب داغونم داغونمشاید به خاطر فشار کاری باشه ولی خودم این طور فکر نمی کنمیکی از دوستام که یه آقا پسر پونزده شونزده ساله هست ...وایی خدا جونمداره خودشو نابود می کنهدو سه روزی میشه که فکر این داره ديوونم می کنهبا بچه ها شنبه شب رفته بودیم گردش این آقا پسری هم بودتو این سه چهار ماهی که زیاد ندیده بودمش خیلی عوض شده بوددیگه اون شور قبلو نداشتسکوتاش طولانی شده و کم یعنی خیلی کم حرف می زنهر خیلی پسر باهوشی هست بهش می گفتم باید ازت یه مهندس کامپ

ادامه مطلب  

1322  

وقتی پست گذاشتم فکر کردم جواب های متنوعی خواهم داشت، اما انتخاب ها در کشور ما چه محدود هستند...
تهران، نمیدونم چند باری رفتم اما آخرین بار به خاطر دارم فقط دوست داشتم برگردم شهر خودم، از این شهر فقط دوست دارم پارک ها، خیابون انقلابی که هر گز ندیدم و امام زاده صالح َ ش را...
این شهر ِ بزرگ، خاکستری، از نظر من، زنی ست عشوه گر، اما پر فریب...
مشهد، شهر دوست داشتنی من، به جرات میگم گاهی هواش دلگیر می شد، اما وقتی جایی هست که از همه جا بهتر و عزیزی هس

ادامه مطلب  

چه فخری می فروشم من تمام نیمه شب ها را...  

شقایق تا تو را دیده، چه کرده غنچه لب ها را
چه حرصی می خورم می بینم این فرصت طلب ها را !
شنیدم آسمان گفتـه شبیه توست خورشیدش
نمی بایست داد اصلا جواب بی ادب ها را
تو از یک ماه کامل هم برایم ماه تر هستی
چه فخری می فروشم من تمام نیمه شب ها را
شفا بخش است چشمانت، لبت درمانگری حاذق
ببین بستند دکترهای بیچاره مطب ها را!
شِکرپاشی نکن با خنده های گاه و بی گاهت
شکستی ارج و قرب این عسل ها را، رطب ها را
امید دل، قرار جان، بقای عمر، نور چشم
درو کردي به تنهایی تما

ادامه مطلب  

داداشی که من باشم  

 
دیروز عصر:
ساعت چهار و نیم عصره. از اداره برگشتم و خستگی توی رگهای بدنم جریان داره. ولو شدم کف اتاق و پاهامو تکیه دادم به دیوار تا جریان خون که از صبح توی پا تجمع کرده به سمت قلب و سر روانه بشه. تازه دارم یه کم گرم میشم که بخوابم که یهو شازده پسر مثل اجل معلق سر میرسه که: مامان... استراحت کردي? میگم نه. میگه پس از وقتی اومدی چیکار کردي? گفتم هیچی، اینجا دراز کشیدم. میگه خب مگه این استراحت نیست? میگم نهههه... هنوز خسته ام.... میگه فایده نداره پاشو پاشو

ادامه مطلب  

داستان شرکت  

قسمت چهارم
 
سنش کمه، موهای سفیدشم اونقدری نیست بگم 25 بیشتر داشته باشه، ردیف اول اتوبوسی که هروز باهاش میام سرکار میشینه و با واکمن عهد بوقش آهنگای خشدار دهه 40 و 50 گوش میده، در جواب اون یکی مرد عصبی که هر روز میگه خفش کنه دست تکون میده و لبخند میزنه...
من نگران واکمن و باتری و عمر رو به تمومش
شاید اگه یه روز نخونه دیونه بشه 
یادم رفت بگم اون دیونه نیس ماها ديوونه ایم که هروز صب بهونه نداریم واسه لبخند و دست تکون دادن
 
پ.ن نامربوط: خانمی که تو جلس

ادامه مطلب  

انگار گفته بودی...  

این پست رو به بهانه پست آقا گل منتشر می کنم. اگر می شد همه در آوان جوانی (همان عنفوان جوانی) روزانه نگاری رو یاد میگرفتن قطعا دنیا جای بهتری برای زندگی می بود. صحبت از اثراتش شاید در حوصله این مقال جای نگیره. ولی وقتی هنوز مردم ما بلد نیستن روزی دوبار مسواک بزنن و دست کم یک روز در میون دوش بگیرن صحبت از خواندن و نوشتن در این سطح واقعا بیراهه است. من بارها شده از این دست نوشته ها رو شروع کردم ولی هیچکدوم ختم به خیر نشدن و سرنوشت همه شون این بوده که

ادامه مطلب  

ماشین جدید  

روزهای سخت بدون ماشینی تمام شد . 
مترو روی ها ، پیاده روی ها ، اسنپ گرفتن و تپسی گرفتن ها ... 
برای جور کردن پول کرایه کل جیبهای مانتو ها را گشتن ها
تمام شد . 
ما دیشب موفق شدیم ماشین بخریم . ما دیشب یک ماشین مدل پایین که خیلی هم زشت است خریدیم . 
اما خوشحالیم . خوشحالیم . 
خدایا ممنون که کمکم کردي . شوهر می تواند با ماشین مسافرکشی بکند و شب به شب نان بخرد.
ما دیگر محتاج هزار تومان دو هزار تومان نمی شویم . 
خدایا شکرت.

ادامه مطلب  

موسیقی و رقص تورکی، هدیه ای به کوردهای مهاجر  

به موسیقی و رقص کردي نگاه که می کنم سوالی برایم پیش می آید؛ اینکه چطور شد که موسیقی و رقص ترکی را به نام خودشان زدند؟ مخصوصاً موسیقی و رقصشان به ترک های شاهسون خیلی نزدیک است. بخش بزرگی از شاهسون ها در مرکز ایران و در ساوه و حوالی ش هستند. و این کپی برداری این فرضیه را به شدت تقویت می کند که کردها قبایلی کولی بوده اند که از قسمت های شرقی ایران در هند و پاکستان به منطقه کنونیشان مهاجرت کرده اند و در این مسیر از فرهنگ های مختلف ترکی و فارسی توشه بس

ادامه مطلب  

خدایا اگر کمکم نکنی بازم گناه میکنم  

داستانک معنوی 


خدایا اگر خودت کمکم نکنی 

بازم گناه می کنم


خداوند به حضرت داوود علیه السلام وحی کرد، نزد دانیال پیغمبر برو و به او بگو
تو یک بار گناه کردي یعنی ترک اولی کردي تو را آمرزیدم،
باز دوم گناه کردي، باز آمرزیدم،
بار سوم گناه کردي، باز آمرزیدم و
اگر برای بار چهارم گناه کنی، دیگر تو را نمی آمرزم.


حضرت داوود علیه السلام نزد دانیال رفت و
سخن خدا را به او اطلاع داد.
دانیال به داوود علیه السلام عرض کرد:
ای پیامبر خدا، تو مأموریت خود ر

ادامه مطلب  

خدایا اگر کمکم نکنی بازم گناه میکنم  

داستانک معنوی 


خدایا اگر خودت کمکم نکنی 

بازم گناه می کنم


خداوند به حضرت داوود علیه السلام وحی کرد، نزد دانیال پیغمبر برو و به او بگو
تو یک بار گناه کردي یعنی ترک اولی کردي تو را آمرزیدم،
باز دوم گناه کردي، باز آمرزیدم،
بار سوم گناه کردي، باز آمرزیدم و
اگر برای بار چهارم گناه کنی، دیگر تو را نمی آمرزم.


حضرت داوود علیه السلام نزد دانیال رفت و
سخن خدا را به او اطلاع داد.
دانیال به داوود علیه السلام عرض کرد:
ای پیامبر خدا، تو مأموریت خود ر

ادامه مطلب  

زندان تنهایی  

به تعداد نفس هایم، از این تنهایی بیزارمدر این زندان تنهایی، بدان تا صبح بیدارم
مرا آن لحظه میکُشتی، که از عشقم گذر کرديتو آن لحظه نفهمیدی، که از عشق تو بیمارم
خدا داند که از این درد، درون سینه ام جا نیستاز این نالان و غمگینم، که دل بر مرگ بسپارم
فدای یک نگاه تو، تمام هستی و جانمبرای تو عزیز دل، فقط یک آرزو دارم
که از شادی و خوشحالی، سراسر باشی و مملوکه باشی در کنار من، سرت بر شانه بگذارم
چه نجواها که از عشقم، درون گوش تو خواندممن و تنهایی و بار

ادامه مطلب  

 

مام دلمون تنگ میشه بالاخره ! واسه نوشتن ، واسه تُ!  دله دیگه! خسته میشه بهونه گیر میشه! هی میخواد داااد بزنه بگه كوو دستهاات؟ كجا رهاش كردم؟:) هی میخواد باز كتاب شعرشو باز كنه، بخونه برات ادر كأسا و ناوِلها...! بخونهو با خوندنش مست شه. از شعر . از تو. از ... از پناهِ آغوشت... دله خب:) میخواد ذوقاشو با تُ بره كوه... بره بیابون. جیغ بزنه داد بزنه بگه عااشقتم خدآ. با هم سوارِ ماشین بآشیمُ من چشمم خیره به نیمرخِ دوست داشتنیِ تُ. بخونیم باهم، شبِ آتیش بآزیه...

ادامه مطلب  

1329  

آزمون MBTI، تیپ شخصیتی داشت پاسخ میداد، می گفت تو بگو کدوم، به قول خودت ما رو بزرگ کردي، مثل کف دستیم برات...
سوال می پرسه و جواب میدم، خودش می خنده...
اما ذهنم مشغول و دلم گرفته س...
سالار عقیلی گوش میدم...
چه بگویم، نگفته هم پیداست، غم این دل مگر یکی و دوتاست...

ادامه مطلب  

بابایی  

اقایی این چند روز نبودم ...
باباییم تقریبا یه هفتس که دیه نیستش
قلبم همون روز اروم شد فقط هر لحظش خداروشکر کردم که تو این دنیا همچین بابایی و بهم داد کی جز خودش میتونست اینقدر ارومم کنه اخهبابایی که جاش مشخصه منم که تازه کارم شروع شده
چشمم به خیلی چیزا باز شد. بابایی با رفتنشم درس داد بهم. چقدر بدبخت بودم اگه کلی از عمرم میرفتو به خودم میومد میدیدم چقدر راهو اشتباهی رفتم فقط خوشحالم که چشام الان باز شد که بتونم حداقل تلاشمو بکنم که اون دنیا پی

ادامه مطلب  

...  

هه منه ديوونه دارم با خودم حرف میزنم
با خدا...
خدا چرا صدات نمیاد وقتی حرف میزنی
دنیات دیگه برام قشنگ نیست همش ارزونی خودت
هاان نکنه میخوای یه کار دیگه سرم بیاری
میخوای یه مریضی جدید بفرسی تو که بلدی
یه مرضی بفرس این دکترا نتونن دارو براش بنویسن
از بس دوستم داشتی مثل خودت تنهام گذاشتی
دیگه کسی نمونده کنارم تو چه جور خدایی هستی
تا هست باید شکرت رو بگم و اگه نگم بلا سرم میاری
صداتو نمیشنوم تو زورگویی منکر قدرتت نیستم
جوری آدم رو از داخل میپوس

ادامه مطلب  

انرژی خورشیدی  

انرژی خورشیدی منحصربه‌فردترین منبع انرژی تجدیدپذیر در جهان است و منبع اصلی تمامی انرژی‌های موجود در زمین است. انرژی خورشیدی به صورت مستقيم و غیرمستقيم می‌تواند به اشکال دیگر انرژی تبدیل گردد. به‌طور کلی انرژی متصاعد شده از خورشید در حدود ۱٫۳ x 10۱۸ ژول در ثانیه است.
انرژی خورشید همانند سایر انرژی‌ها بطور مستقيم یا غیر مستقيم می‌تواند به دیگر اشکال انرژی همانند گرما و الکتریسیته و… تبدیل شود. اما موانعی شامل (ضعف علمی و تکنیکی در تبدیل ب

ادامه مطلب  

بابانظر؛ خاطرات شهید محمد حسن نظرنژاد  

 
 
بابانظر عنوان کتابی است که توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده‌است. این کتاب حاصل مصاحبه‌های شفاهی با سردار شهید محمدحسن نظرنژاد است که طی آن خاطرات راوی پیرامون انقلاب و جنگ تحمیلی بیان می‌شود. محمدحسن نظرنژاد ملقب به بابانظر در بیشتر زمان جنگ ایران و عراق را در جبهه‌های جنگ گذراند و جراحت‌ها و آسیب‌های جدی دید. مصاحبه‌های این کتاب توسط سیدحسین بیضایی انجام گرفته‌است و تدوین آن رامصطفی رحیمی به عهده داشته‌است.
این کتاب در شه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >