واقعا کاری به این ندارم تو‌گوششون ميکني یا نه که البته اینقدر میشناسمت که گوش هم ميکني ...
میدونم میخونی حرفامو ، میخوام بدونی همین که میدونم هستی همین که حس می‌کنم الان دقیقا آنلاینی ، همین میشه دلخوشی من ... تو‌واقعا از این آدم که اینا دلخوشیشن ، حالش خوب و بد میشه با بودن و‌نبودن حتی‌ مجازی تو انتظار چی داری ؟؟؟؟
هنوز باور نميکني باهام حرف بزنی میشه خوشحالی بیش از حد ممکن ؟؟ میشه اوج‌لذت واسم ؟؟؟ هنوز فکر ميکني این رفتار درسته که من فرام

ادامه مطلب  

868  

یه سری کلمات هست که ما بر حسب عادت و از روی تعارف بیانش ميکنيم 
یکی از این کلمات کلمه ی "وظیفمه " هست 
در صورتی که شاید وظیفت نیست و از روی لطف و محبتت این کار رو انجام میدی 
حالا چی میشه وقتی این کلمه را بیان ميکني ؟!
اولین چیزی که اتفاق میفته اینه که کارت بی ارزش و پست میشه برا طرف مقابل 
چرا ؟!چون طرف مقابل اگه فرد به نسبت بیشعوری باشه متوجه لطف شما نمیشه و چنین بر داشتی میکنه که اگه کاری هم بقیه براش انجام میدند وظیفشونه !
دومین چیز این میشه که

ادامه مطلب  

دلنوشته 3  

سلام دوستای خوبم
امیدوارم حالتون خوب باشه
امشب میخوام از حال امروزم بگم..
واقعا خیلی سخته دلتنگ کسی باشی که میدونی دیگه نیستش...
میدونی هر چه هم منتظر بازگشتش باشی بازم برنمیگرده...
میدونی در حقش بدی نکردی،و نمیدونی تاوان چه چیزی رو داری میدی..
سخته وقتی کل روز تو بیادشی و هر لحظه گوشیمو چک ميکني که شاید یه پیامی بهت داده باشید..واقعا سخته

ادامه مطلب  

دررت بجونم هیچوقت گریه نکن غصه نخور...  

وقتی پشت تلفن باهام حرف میزنی گریه نکن
وقتی داری بهم اس ام اس میدی نگو ک دارم گریه میکنم
وقتی پیشت نیستم نذار بفهمم ک گریه کردی
من موقع گریه کردنت فقط یه کار بلدم انجام بدم
اینکه بغلت کنم
از پشت گوشی ک نمیشه بغل کرد
میشه؟...
دردت بجونم گریه نکن غصه نخور هیچوقت
چون من نیستم ک بغلت کنم نیستم ک آرومت کنم
تو ک میدونی برام چقد ارزش داری دورت بگردم
زندگیمی وجودمی دنیامی 
میدونی ک خانمی نفسش ب نفست بنده
پس اگ بفهمم گریه ميکني و غصه میخوری
منم گریه میکن

ادامه مطلب  

به این قول وقتی لازم باشه جوابم رو میدی عمل میکین؟؟؟ کی دیگه وقتشه؟؟؟  

میدونی حتی نای نفس کشیدن هم ندارم؟ چکار کنم باهام حرف بزنی؟ خودت باهام حرف بزن با این همه خواهش... من که به همه قولام عمل کردم ... نذار منم بزنم زیر قولی ... بیا سر این حرف زدن های شش ماهه باش..... مطمئنا هر ادمی با هر نسبتی توی زندگی تو اینقدر سختی رو از جانب تو ندیده که من میبینم.... گناهم اینه دوسم داری؟؟؟؟؟ اخه این چه دوست داشتنیه؟؟؟ بعضی اتفاقات رو باید بپذیری ...همونجور که من پذیرفتم.. تو هم بپذیر..... رفیقاتم که بهشون اعتقاد داشتی و منو میفرستادی پ

ادامه مطلب  

1992  

ازاونجایی که دیشب تو بازی جرئت حقیقت بااون اپه،شستن کل ظرفا
ب من افتاد،بعد ناهار هرچی ظرف بود آوردن بشورم و ازم فیلم میگرفتن
فاطی بدجنس دیوووووووثثثثثثث ملاقه تمیز رو کثیفش کرد تااونم بشورم
بعد سبد ظرفای سمیه رو آورده میگه سمی گف اینم بشورش 
تمیز بودناااا فقط محض حرص دادن من هی ظرف میاوردن و ازعکس العملم
فیلم میگرفتن،منم هیچی نگفتم ی لیوانو اب کردم ریختم رو سبد سمی و
جیغشون دراومد ،بقیه ظرفارم شستم ،بچه ها میگن بازم جرئت حقیقت بازی
ميکني

ادامه مطلب  

 

سلام
نمیدونم کسی بازم به این وبلاگ سر میزنه یا نه
یادمه این وبلاگ رو روز 8 بهمن که تولدم بود ساختم......خیلی سال از اون روز گذشته اما خوب لعنت به این ذهن....خیلی چیزا رو فراموش نمیکنه
کاش ذهن آدما دکمه فراموشی داشت....چه خوب میشد...نه؟؟؟؟
سال های ساله که ذهن من درگیر توئه.....به خدا خودمم خسته شدم از اینکه هر شب قصه مون رو مرور کنم....از اینکه هر شب خوابتو ببینم و از اینکه هر صبح وقتی بیدار میشم اشک تو چشام جمع بشه که چرا هنوز زنده ام
فکر کنم خدا مجازات من

ادامه مطلب  

از دست دادن یک آدم  

ما،...آدمها را فقط در اثر مرگ از دست نمیدهیم
آن لحظه که همسرت، لباس جدیدش را میپوشد و دور خودش می چرخد، اگر سر بلند نکنی و ستایش نشود اولین قدم را برای از دست دادنش برداشته ای!
وقتی هر صبح با اشتیاق در چشمانت نگاه میکند شاید که تو در آغوشش بکشی و بگوئی مطمئن باش من هستم و تو بی تفاوت، بلند میشوی و میگوئی دیرم شد...قدم بعدی ست...
آن لحظه که در رستوران مقابلت مینشیند و تو بی توجه به چشمان بی قرار او، به مشتریهای میز کناری نگاه ميکني...
آن وقت که روز سال

ادامه مطلب  

از دست دادن یک آدم  

ما،...آدمها را فقط در اثر مرگ از دست نمیدهیم
آن لحظه که همسرت، لباس جدیدش را میپوشد و دور خودش می چرخد، اگر سر بلند نکنی و ستایش نشود اولین قدم را برای از دست دادنش برداشته ای!
وقتی هر صبح با اشتیاق در چشمانت نگاه میکند شاید که تو در آغوشش بکشی و بگوئی مطمئن باش من هستم و تو بی تفاوت، بلند میشوی و میگوئی دیرم شد...قدم بعدی ست...
آن لحظه که در رستوران مقابلت مینشیند و تو بی توجه به چشمان بی قرار او، به مشتریهای میز کناری نگاه ميکني...
آن وقت که روز سال

ادامه مطلب  

نادم از نوشته هایی بی سرو ته .._  

قبلنا وقتی میخواستم چیزی رو به کسی بگم ، یا هر چی بهترین راه برام نوشتن بود و هیچ میونه ای با حرف زدن نداشتم و نمیتونستم تمرکز کنم . اما الان توی نوشتنام دچار مشکل میشم . هرچی مینویسم اکثرا ثبت موقت میشه و چند روز بعد وقتی خودم میخونمش یه برداشت دیگه میکنم از اون متن یا اصلا انگار یه متن بیگانه اس و خودم ننوشتمش . انقدر که برام نا آشناس . حس میکنم نوشتن بعضی چیزا وقت تلف کردن که نه ولی بدون فایدس . بعضی چیزا باید توی لحظه حس بشن و فراموش بشن و بیخی

ادامه مطلب  

بنده عشقت شدم پروردگاری میکنی  

#داستانک_معنوی 

ﺭﻭﺯﻱ ﻣﺮﺩﻱ ﻓﻘﻴﺮ،

ﺑﺎ ﻇﺮﻓﻲ ﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﻮﺭ،

ﻧﺰﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻫﺪﻪ ﺩﺍﺩ،

ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺁﻥ ﻇﺮﻑ ﺭﺍ ﺮﻓﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ ﺑﻪ

ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺍﻧﻮﺭ

ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻫﺮ ﺩﺍﻧﻪ ﺍﻧﻮﺭ ﺗﺒﺴﻤﻲ ﻣﻴﻜﺮﺩ

ﻭ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ ﺍﻧﺎﺭ ﺑﺎﻝ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ

ﺮﻭﺍﺯ ﻣﻴﻜﺮﺩ،

ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻨﺎﺑﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪ

ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺷﺮﻳﻚ ﻧﻤﺎﻳﺪ

ﻭ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﻮ

ادامه مطلب  

بنده عشقت شدم پروردگاری میکنی  

#داستانک_معنوی 

ﺭﻭﺯﻱ ﻣﺮﺩﻱ ﻓﻘﻴﺮ،

ﺑﺎ ﻇﺮﻓﻲ ﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﻮﺭ،

ﻧﺰﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻫﺪﻪ ﺩﺍﺩ،

ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺁﻥ ﻇﺮﻑ ﺭﺍ ﺮﻓﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ ﺑﻪ

ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺍﻧﻮﺭ

ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻫﺮ ﺩﺍﻧﻪ ﺍﻧﻮﺭ ﺗﺒﺴﻤﻲ ﻣﻴﻜﺮﺩ

ﻭ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ ﺍﻧﺎﺭ ﺑﺎﻝ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ

ﺮﻭﺍﺯ ﻣﻴﻜﺮﺩ،

ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻨﺎﺑﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪ

ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺷﺮﻳﻚ ﻧﻤﺎﻳﺪ

ﻭ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﻮ

ادامه مطلب  

روز چهارم  

 
امروز چهار شنبه ست.
چهارشنبه ها رو دوست دارم چون میتونم برا چهار روز از کلاس فرانسه راحت شم.
در ضمن من عاشق کلاسمَم امّا به خودم حق میدم گاهی از دستِ چیزا و کسایی که
دوستشون دارم خسته شم و ازشون فاصله بگیرم. دور شدن به من کمک میکنه بیشتر
دوست بدارم.
تا یه ربع پیش نوشتنم نمی اومد اما حالا بعد از قهوه و شکلات نظرم عوض شده.
امروز روزِ چهارمیه که دارم مینویسم و این برای من فوزِ عظیم محسوب میشه.
*این چهار پنج سالِ اخیر (بعد از ماجرای رژیمم) خیلی با ا

ادامه مطلب  

عادت  

اولش گفتم خب بنویسم که چی؟ یادم میمونه دیگه. اما الان که یه نگاه میکنم
به عقب میبینم‌ خیلی درسها بوده که به همین خیالِ واهی از خاطر بردم.‌
نمیدونم بگم بده یا خوبه، واقعا نمیدونم. گاهی فکر میکنم که اگه عادت
به عادت نبود تاب نمی آوردم این دنیا رو. گاهی هم میبینم که این لعنتی مثلِ
خوره داره منو تموم میکنه.
بهر حال امروز میخوام بگم که:
 بَبَم ژان،
ممکنه یه روز همون وحشتناکترین و غیرقابلِ تحمل ترین اتفاقی که ازش میترسی
بیاد و تو علی رغمِ تمامِ م

ادامه مطلب  

#قهرمانِ_همیشگیم:)  

سالها بعد در اتاقِ انرژی۱ (!) نشسته ایم و تو گیتارت را میزنی و من غرقم در صدای تو و محوِ انگشتانِ مردانه ات که روی تارهای گیتار ماهرانه بالا و پایین میشوند . دلم هوایی میشود و دفتر دستکم را می آورم و رو به رویت مینشینم و با حرکت مدادم روی دفتر تورا نقش میزنم ، هربار که سرم را بالا می آورم لبخند میزنی و دلم میرود برایت .نقاشی ام سعی نمیکنم شبیه آن لحظه باشد ، مثلا خیالبافی هایم را هم تویش قاطی میکنم . مثلا خودم را در آغوشت میکشم ، دستانت را همچون حص

ادامه مطلب  

دلتنگی  

از مدرسه اومدم خونه ... همینجوری اینور اونور میرفتم واس خودم ک دیدم مامان داره تو اتاق مٰژگان گریه میکنه :(
ترسیدم گفتم نکنه خدایی نکرده اتفاقی افتاده باشه ....
چن بار پرسیدم چی شد گفت دلم برا مژگان تنگ شد .... فک کردم داره دروغ میگه بازم اصرار کردم گفت : بابا دلم گرفته از این ک خونه نیست ...
آخه داشت ظرف برا ناهار برمیداشت همیشه برا مژگانم ظرف بر میداشت یهویی دلش گرفت ازین ک خونه نیست :(
حالا خوبه مژگان صبح خونه بود
پدرشوهرش امروز رفت کربلا و این چن

ادامه مطلب  

کرانک ای سی (قسمت نهم)  

عبرت را اموختیبله فک میکنمدر ماورا چه توصیفی داریماورابله و اعتبار منمراقبت از این اعتباروایسا بینمیعنی هفتاد سالهاره لعنتی هفتاد سالهدر گوشه شهر برلینکنار این دیوار میخوابمو بیدار میشوماندرهبله جانمداری میگیدقیقایه سری ساتنلی کوبریک هم واسه فیلم برداریخوب پسدیواری دیگر نیستستونی دیگر نیستبا تاریخ بگو چه معامله ای داریمن تجربه در زندگیزندگی و درماندگینفس من  بود این دیوارشرط مادل بود این دیوارحالا تا اخر عمرت...دقیقا تا اخر عمرمحدس

ادامه مطلب  

کرانک ای سی (قسمت ششم)  

جایی درکیپ تاون
 موارد گفته شده فراموش نشهدرخواست یه سفر به امریکا رو دارینولی با نرخ پاییناصلا چرا امریکاهمین افریقا که جاهای دیدنی زیادی دارهفکر اصلیتایید شدخانواده مهاجر می خواهند شرایط زندگی در افریقا رو بررسی کنندسروران و دوستانبه قلب افریقا خوش امدیدتعادل با عدالتو عددالت در حقیقتجاده های خاکی را پشت سر گذاشتنولی صبر کنیدشیرها وسط خیابان جه می کننداز وقتی که این جاده اینجا در قلمرواهان گرفتمتایلی با صلح بشر ندارنداستفاده بهینه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1