پنجاه و پنج  

شادی،شادی 
بیا و در حواسم ریشه کن 
با مویرگ های سفید 
در زندان درون من عبور کن 
میان اتاق فکرم منفذی طولانی حفر بکن 
بیا و مرا چون گوزنی پوسیده بیدار کن 
درحالیکه به ذرات هوای مانده مبدل شده ام 
اکنون در مداری بیهوده و یاوه گرد 









متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است م

ادامه مطلب  

امان از لحظه عفلت که شاهدم هستی  

#یک_لحظه_سکوت_قدری_تامل
داستانک آموزنده
چند وقت پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم. پس از انتخاب شیرینی، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم. آقای صندوقدار مردی حدودا ۵۰ ساله به نظر می رسید. با موهای جوگندمی، ظاهری آراسته، ...
القصه…، هنگام توزین شیرینی ها، اتفاقی افتاد عجیبا غریبا! اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم و همیشه برام سوال بود که آخه چرا...
 آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد،
بعد با استفاده از جدول مقا

ادامه مطلب  

بررسی لحن در تاریخ بیهقی  

بررسی لحن در تاریخ بیهقی
مقاله 6، دوره 4، شماره 3، پاییز 1392، صفحه 113-139 
اصل مقاله (259 K)
نوع مقاله: علمی-پژوهشیشناسه دیجیتال (DOI): .نویسندگانقدسیه رضوانیان1؛ مریم محمودی نوسر21دانشیارادبیات فارسی،دانشگاه مازندران2دانشجوی کارشناسی ارشدادبیات دانشگاه مازندرانچکیدهتاریخ بیهقی ازجمله متون برجستۀ نثر کلاسیک فارسی است که با وجود آن‌که نام تاریخ بر خود دارد، به‌دلیل رویکرد ادبی و هنری نویسنده به تاریخ، به حوزۀ ادبیات راه یافته است. سرشت اثر، ز

ادامه مطلب  

تکلیف نویسنده با آدم‌های «متعارف» و از هر حیث عادی چیست؟ | بخشی از کتابِ «ابلهِ» داستایفسکی  

پیش‌نوشت: من وقتی از خواندنِ یک نوشته به شدت لذت ببرم، بازنویسی‌اش می‌کنم تا حسابی کلماتش به جانم بنشیند. منظورم از به «جان نشستن» این نیست که کلمه‌کلمه‌اش را حفظ کنم. آخر می‌دانید؟ یکی از افسوس‌های همیشگی‌ام این بوده که کاش می‌توانستم جملات و دیالوگ‌ها را همانطور که هستند به خاطرم بسپارم. اما حافظه‌ام به دردِ این کارها نمی‌خورد. حتّی خاطره‌هایم را هم دارم کم‌کم فراموش می‌کنم. می‌ترسم یک روز فرا برسد که دیگر ندانم کیستم. ولی به‌ه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1