شاهرخ  

راوی ( مینا عبداللهی )خورشید اولین روز زمستان سال 28 شمسی طلوع کرده . این صبح خبر از تولد نوزادی میداد که او را شاهرخ نامیدند . مینا خانم مادر مومن و با تقوای او بود و صدرالدین پدر آرام و مهربانش.دومین فرزندشان به دنیا آمده . این پدر و مادر بسیار خوش حالند . صدر الدین شاغل در فعالیت های ساختمانی و پیمانکاری است . همیشه هم میگوید : اگر بتوانیم روزی حلال و پاک برای خانواده مهیا کنیم ، مقدمات هدایت آنها را فراهم کرده ایم.این بچه در بدو تولد بیش از چهار

ادامه مطلب  

نگرانی موروثی  

وقتی کسی مادر نشده و بقیه مدام نگرانش هستن، بهش میگن بذار مادر شی می فهمی... بعد که مادر می شه و بقیه نگران بچه اش می شن، بهش میگن مادربزرگ نیستی بدونی...
تازگی فهمیدم نگرانی هامون انگار، بدون آگاهی، صرفا به ارث میرسه و در ما بی اختیار بروز می کنه..
به نظر میرسه بیشتر باید حواسمون به ارث و میراثمون باشه، بعضی از اونها، نه تنها ارزش مادی و معنوی ندارن، بلکه گاهی ضد ارزش هم محسوب میشن!

ادامه مطلب  

درگذشت خانم عطريه احد نژاد  

خانم عطریه احمد نژاد همسر مرحوم حاج بیگ بالا شیری لاطران و مادر آقایان غلامعلی ،عباسعلی،عبدالحسین شیری دار فانی را وداع گفت درگذشت این مادر دلسوز زحمت کش را به کلیه باز ماندگان آن مرحوم تسلیت می گویم.
روحش شاد و یادش گرامی باد

ادامه مطلب  

میخ عشق  

ابی عبد الله وای
با بیرق سیاه راه افتادم با گریه و اه راه افتادم
از هیئتمون با این نوحه تا خونه شاه راه افتادم
ارباب ادخلوها بسلام امنین
ارباب بطلب جان یل ام البنین
ارباب برسم پای پیاده اربعین
سیدنا الغریب سید المظلوم سید العطشان ابی عبد الله
ابی عبد الله وای
بی تو به خدا اشوبم من تنها به شما من منسوبم من
با سینه زنی میخ عشق و تو این سینه میکوبم من
ارباب دل نوکر به سلامت خوشه
ارباب بوی سیب تو دلارو میکشه
ارباب یه روزی عشق تو ما رو میکشه
سیدنا ا

ادامه مطلب  

چنگ و فریاد  

وقتی مادر یا پدری درباره ی مشکل فرزندشان به من مراجعه می کنند و می فهمم که ریشه و مقصر وجود این مسئله ، خود آن ها هستند، خیلی سخت است که آرام بمانم و در سکوت و متانت به حرف هایشان گوش دهم! به فرزند لرزان و هراسانشان نگاه می کنم که معصوم و بی گناه متولد شده و گیر آدم های بی سواد و بی مسئولیتی افتاده که سلامت روح و روان یک انسان را خدشه دار کرده اند و آرامش او را از بین برده اند. در همان لحظه هایی که آن پدر یا مادر، سعی می کند اشتباهاتش را توجیه کند و

ادامه مطلب  

عمق تاریخ  

از عمق تاریخی غم آلوده 
با چشم تر از هجر آن مادر 
 
تو آمدی یکباره و گفتی 
شعر نویی از دفتری دیگر 
 
شاید نگاه سرد و غمگینت 
دارد سخن از لحظه هجران
 
یا در وجود نازکت امروز 
زخمی  ز درد و رنج آن حرمان
 
هرگز فراموشت نشد ، هرگز 
مهر و محبت های  مادر را 
 
ایکاش یکبار دگر در خواب 
بینی لب خندان مادر را ......
 
(( دکتر حیدریان ))

ادامه مطلب  

تولدت مبارك  

تنها همدم روزهای خوب و بدم ...تولدت مبارك
من و تو به خودمون كلی روزهای خوب بدهكاریم
تنها آرزوی من خنده ی توست. من رو ببخش كه مادر خوبی نبودم... نیستم. 
منو ببخش كه بین آرزوهامون با واقعیت فاصله افتاد
منو بخاطر همه اون كارهایی كه باید میكردم و نكردم، ببخش. منو ببخش كه میخواستم تنهات بذارم
این روزها حال من بده، این روزها نمیتونم تكیه گاه محكمی باشم
این روزها دلم میخواد دنیا متوقف بشه، این روزها منم مثل تو دلم مادر میخاد...
مادری كه شبها بعد یكروز

ادامه مطلب  

پارسا جان تولدت مبارک  

سارای عزیزم
امروز روز مادر شدن تو هست
و من این روز را بهت تبریک میگم
مادر نمونه و مادر مهربون
اما حیف و صد حیف که نیستی
تا ببینی آقاپارسایت بزرگ شده
وقتی که تو رفتی پارسا 3 سال داشت
اما الان 13 سالش هم تموم شده و برای خودش مردی شده
ولی نمیدونی دیروز و امروز چقدر اشک ریختم
که تو در تولد 13 سالگیش نیستی
خیللللللللللی جایت خالیه
و هیچ کس نمی‌تونه جای تو را بگیره
من همیشه بیادت هستم
و عاشقانه وار دوستت دارم
همسر عزیزم
عاشقتم
و پارسای عزیزم
گل پسر با

ادامه مطلب  

اسم  

پیامبر اسلام فرمودند: برای فرزندان خود نام نیک انتخاب کنید. از حق اولاد بر پدر و مادر انتخاب نام نیک میباشد.
اسامی روی شخصیت افراد تاثیر مستقیم میذاره. فکر نکنید که موضوع پیش پا افتاده ای ه. اسم زندگی آینده افراد رو میسازه. وقتی شخص بزرگ میشه کارهایی که انجام میده، برخورد و رفتارش و خیلی چیزهای دیگه به اسمی که روش گذاشتن بستگی داره.
البته یه عده هم هستند پدر و مادر اسم خوب براشون انتخاب کردند ولی اونا اسم مستعار انتخاب میکنند.
خواستم بگم اونم

ادامه مطلب  

درگذشت خانم طیبه لطفی لاطران  

خانم طیبه لطفی لاطران همسر مرحوم حاج حمدالله شاکر و مادر گرانقدر اقایان فرهاد و رضا و علی شاکر دار فانی را وداع گفت .درگذشت این مادر بزرگوار را به کلیه بازماندگان به ویه ویژه فرزندان آن مرحوم تسلیت می گویم .
روحش شاد و یادش گرامی باد

ادامه مطلب  

رمان : یکــــــ تـــار مــــــــوی تــــــــــو  

قسمت یازدهم
-نازنین
از جا می پرم و به مادر که روی صندلی رو به روی ام نشسته است خیره میشوم ...
-ترسیدم مامان
مادر گوشه چشمانش را ریز میکند
-والا هرچی آروم صدات کردم چیزی نگفتی ... مجبور شدم داد بزنم
ابروهایم را بالا میدهم و مشغول لقمه گرفتن میشوم ...
-فکرت کجا بود ؟!...
هول می کنم ...
-ها ن ؟!... هی ... هیچ جا
بی حرف نگاهم میکند ، میخواهم بحث را عوض کنم !.... می گویم :
-کی بود مامان ؟!
مادرم نیشخندی میزند و فنجان چای را به دهانش نزدیک می کند ...
-خانم بارانی ...
خوب می

ادامه مطلب  

کار کن کار کن :/  

من بازم میگم انقدر غرق کارتون نشین که یادتون نیاد آخرین باری که با بچتون رفتین حتی تا سرکوچه کی بوده... بچه بیشتر از مادیات به وجود دو نفر به اسم پدر و مادر احتیاج داره
 
 
پ.ن: در این لحظه جای danileo خالیه که تایید کنه و بگه هنوز مونده مثل من شی و اینا :)) بیاااااا :(

ادامه مطلب  

2 mordad  

۲ مرداد ۹۷ صبح بیدار شدم اولین کار گوشی چک کردن انقدر بی اعصاب بودم که وقتی مامانم گفت بریم خونه ی جوجو با عصبانیت جواب دادم نه و من نمی یام پیشش از اونور نمیدونستم چجوری به سین بگم نه نمییام بیرون تا اینکه خودش پیام داد که مریض شدم گفتم پس عزیزم بندازیم یه روز دیگه و اونم دودل و قبول کرد خلاصه خاکشیرم رو خوردم (روز های آخر از دوره ۴۰ روزه ی خوردن خاکشیر واسه جوش صورتم) و نشستم به اینستاگردی و بعد از اون از ترس اینکه برق نره زود رفتم دوش گرفتم

ادامه مطلب  

❤مادرم❤  

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم، برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟ خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟ پدرم با عصبانیت گفت: صبر کن، وقتی سرما خوردی می‌فهمی! اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می‌کرد، گفت: چه باران بی‌موقعی بود… این معنی مادر است...

ادامه مطلب  

سکاندار بی ادعا  

 شبی یک کشتی گرفتار طوفان شد.
 مسافران وحشت زده شده بودند و فریاد میکشیدند. 
 
دختر ۸ ساله ی ناخدا هم در کشتی بود.
 
 سر و صدای بقیه بیدارش کرد.
 
 از مادرش پرسید: مادر چه شده؟
 
 مادر گفت که توفانی عظیم آمده است.
 
 دخترک: آیا پدر پشت سکان است؟
 
 مادر: بله‌. 
 
دخترک با شنیدن این پاسخ، دوباره به رختخوابش بازگشت.
 
 
 دخترک دیگر نمیترسید، 
 
چون به سکاندار ایمان داشت.
 
 
 تا وقتی خدا سکاندار ماست،
 
نگرانی برای چه؟؟
 

ادامه مطلب  

شادی  

امروزمان خوب یا بد در حال گذر است!‏و فردا چه کسی میداند‏شاید روزی بهتر است!‏حتی اگر اندکی امروز شاد بوده‌ای‏محکم آنرا در آغوش بگیر و رهایش نکن‏با هر ترفندی که میدانی‏با خود به خانه ببرَش‏به قول مادر بزرگ شاید  ‏راه خانه ات را که یاد بگیرد و...‏فردا با پای خود به در خانه بیاید!

ادامه مطلب  

مادر چراغ خونه  

مامان اینا رفتند سمت مرز که ان شاء الله برن برای پیاده روی اربعین. و من هنوز نرفته دلتنگ شده ام.
مامان که تهران نیست من عمیقا احساس تنهایی می کنم. وقتی تلفن رو بر می دارم می مونم به کی زنگ بزنم. برای کارهام با کی مشورت کنم و درد و دل هام رو کجا ببرم؟ موقع حال بدی کجا برم که با حال خوب برگردم؟

ادامه مطلب  

مادر جگر سوخته....  

سرم درد میکنه رفتم زیر پتو اما از فکروخیال خوابم نمیبره امروز پسر همسایه بخاطر تصادف فوت کرد حدود یکماه پیش هم برادرش بخاطر تصادف فوت کرد همون که تو پستهای قبلیش ازش نوشته بودم....همش به مادرش فکر میکنم که الان چه حالی داره؟ مرگ تو تا فرزند جوان در یکماه!....خدا بهش صبر بده.....چه روزگار نامردیه....

ادامه مطلب  

قسمت اول - میانبری رو به گذشته  

قدم بر میدارم و به درخت نزدیک و نزدیکتر میشوم ... قدمهایم آرام و کوتاه است . در چند قدمی درخت بزرگ می ایستم و دستم را روی تنه زمخت و چوبی آن میکشم ... برگی رقصان از درخت به زمین میفتد ... نسیم سرگردان جنگل صورتم را لمس میکند . فاصله ام را با درخت کمتر میکنم . سرم را بالا میگیرم و  شاخه های پربرگ درخت نگاه میکنم . یکی از رگه های نور بیرون زده از لابه لای شاخه ها روی صورتم میفتد . چشمهایم را میبندم و گرمایش را حس میکنم ... باد میان شاخه های درخت میرود و آنها

ادامه مطلب  

"به بهانه سه ساله حسین(ع)"  

از هیئت برگشتیم، پاسی از شب میگذرد،سه ساله خسته نیست وهوای بازی و شادی دارد.
صبر میکنیم کمی بازی کند تا خسته شود.کمی که از شور بازی کردن افتاد آماده خوابیدن میشود.
کنار مادر آرام گرفته که ناگهان بهانه غذا میگیرد.من اما به یاد بچه های حسین(ع) مشغول خود
بودم که ناگهان صدای گریه سه ام بلند شد.بی معطلی بلند شدم به قد کف دستی برایش غذا
آماده کردم.آن هم از تذری ارباب.سه ساله با شادی وصف ناپذیری و با اشتها کنار پدر غذا را با
ولع میخورد و خنده کنان کتارم

ادامه مطلب  

امیر ارسلان  

تو برهه ای از زندگیم وقتم رو صرف مطالعه کتاب امیر ارسلان نامدار کردم.
تو عصر خودش قشنگ بود برام اما الان پشیمانم.
واژه مادر فولاد زره منو یاد اون وقتا انداخت...
می شه گفت یادش به خیر تقریبا.
+اون موقع از بس شیفته کتاب بودم که الانم از اسم امیر ارسلان خوشم میاد.البته باهم نه جدا جدا.

ادامه مطلب  

بغل و تمرکز درسی  

چند روز پیش مادر دانش آموزی را بخاطر بی توجهی های پی در پی اش به درسها و کلاس احضار کرده بودند. زن محترم در حالی که گریه می کرد گفت مادرم 50 روز پیش فوت شده و دخترم به همین علت حواسش پرت است. صلاح ندانستم بگویم دختر 14 ساله اش  به شدت دلش می خواهد با پسری 14 ساله که هم کلاسی او در کلاس ریاضی خصوصی است ازدواج کند و از بس در آرزوی بغل کردن اوست تمرکزی روی درس هایش ندارد. روح مادربزرگش شاد!
 
 

ادامه مطلب  

بچگی  

دلم تنگ استبرای بچگی هایمخانه باباحیاط کوچک و آشپزخانهپله و پاگرد پلهپله و باز هم پاگرد پلهزمستان و نشیمنتلوزیون ، بخاریو جای من کنارشو گاهی جای بابا...چون می‌آمددلم مثل قدیم هادر حیاط خانهکنار آن درخت موکه خود را پهن بر دیوار کرده حوض میخواهد گاه گاهیبیایم،بر سرش دستی بشویمدرختم را ببویمبسختی بند کفشم را بجویملباس ساده ای برتن بپوشمحیاط و خانه را بر هم بپاشمدلم میخواهد باز بچه باشمندانم چیزهایی را نمیدانممیان بازیم آواز می‌خوانمخودم

ادامه مطلب  

نفقه فرزند بر عهده چه کسی است؛ وکیل خانواده: 88019244  

طبق ماده ۱۱۹۰ قانون مدنی، نفقه اولاد به عهده پدر است و چه، این پدر حضانت را به عهده داشته باشد یا اینکه حضانت بر عهده مادر یا شخص دیگری باشد، پرداخت نفقه فرزند که به طور عمده شامل مسکن، لباس، خوراک و نیازهای درمانی است، به عهده پدر است که در صورت خودداری از پرداخت (با وجود داشتن استطاعت مالی) طبق ماده ۶۴۲ کتاب تعزیرات قانون مجازات اسلامی، جرم بوده و در صورت شکایت ذی‌نفع دادگاه او را به حبس از ۳ ماه و یک روز تا ۵ ماه محکوم می‌کند.
در صورت فو

ادامه مطلب  

آقای دکتر خانم دکتر؛ حداقل یک زبان خوش !  

باری؛ چند سال قبل دوستی قدیمی رو دیدم که از دوران زایمانش اخ و بیف می کرد که  آنقدر ماما و دانشجوها این رو به همدیگه شوط می کنند که فِسقِلی دیگه نمی تونه معطل بشه و داخل شکم مادر اجابت مزاج می فرماید.
پرستاران هم در مواجهه با جیغ جیغ های مادر فقط فریاد می کشیدند " یااااااواااااش".
منم درآمدم که «اوسسون آدام دِمَز» و نقل کردم که یک بار هم به خاطر اینکه گلبول هایم هفت تا از آب درآمده بود پس به بیمارستان می رفتم تا بگم لطفا این وروجک ها رو دوباره بش

ادامه مطلب  

شاهرخ  

راوی : مینا عبداللهی (مادر شهید)وقتی به مدرسه می رفت کمتر کسی باور می کرد که او کلاس اول باشد. توی کوچه با بچه هایی بازی می کرد که چند سال از او بزرگتر بودند.درسش خوب بود . در دوران دبستان مشکلی نداشت . پدرش به وضعیت اخلاقی او رسیدگی می کرد. صدرالدین تنها پسرش را خیلی دوست داشت .سال اول دبیرستان بود . شاهرخ در یک غروب غم انگیز سایه سنگین یتیمی را بر سرش حس کرد. پدر مهربان او از یک بیماری سخت ، آسوده شد . اما مادر و این پسر نوجوان را تنها گذاشت.سال دوم

ادامه مطلب  

شاهرخ  

راوی : مینا عبداللهی (مادر شهید)وقتی به مدرسه می رفت کمتر کسی باور می کرد که او کلاس اول باشد. توی کوچه با بچه هایی بازی می کرد که چند سال از او بزرگتر بودند.درسش خوب بود . در دوران دبستان مشکلی نداشت . پدرش به وضعیت اخلاقی او رسیدگی می کرد. صدرالدین تنها پسرش را خیلی دوست داشت .سال اول دبیرستان بود . شاهرخ در یک غروب غم انگیز سایه سنگین یتیمی را بر سرش حس کرد. پدر مهربان او از یک بیماری سخت ، آسوده شد . اما مادر و این پسر نوجوان را تنها گذاشت.سال دوم

ادامه مطلب  

یادداشت سی چه طور نجاتش بدیم  

ر حیفهنباید نابود بشهلعنت به کسایی که این مزخرفات رو مثل نقل و نبات می ریزن تو دست و پای نوجوونا و جوونامتنفرماز این کثافتها متنفرمر حیفهاین پسر حیفهر می تونه یه آینده خوب و مفید داشته باشهر یه پسر مهربون و با استعدادهر حیفهخدایا خدا جونمداغونممن که یه آدمم یه دوستم این قدر داغونم با دیدن چند دقیقه  و ...تو که خالقی نمی خوای کاری کنی براشر حیفه تو که از مادر مهربون تری، خدا جونم

ادامه مطلب  

خدایم مرا کافیست  

حلیمه مادر شیری پیامبراکرم ص نقل می کند:
 
محمدص سه ساله بود، روزی به من گفت:
مادر، چرا دو برادرم را روزها نمی بینم؟
 
گفتم: فرزندم، آنها روزها گوسفندان را به بیابان برای چراندن می برند. گفت:
چرا من همراه آنها نمی روم؟
 
گفتم: آیا دوست داری همراه آنها به صحرا بروی؟ گفت: آری
 
صبح روز بعد روغن برموی محمدص زدم و سرمه برچشمش کشیدم و
یک مُهره یمانی برای حفاظت او برگردنش آویختم.
 
حضرت که از دوران کودکی با خرافات و کارهای بی منطق مبارزه می کرد، 
فوراً

ادامه مطلب  

بی وفایی زندگی  

خانه امروز چه بی روح و غروبی خفه بودآسمانْ دلْ نگرانِ اَبر و باد و آن همه همهمه بوددختری مهرْبان گوشه دنجی می‌یافتدلِ دختر پُرِ اندوه ، غم و واهمه بوددخترک میرفت با دل خود خلوتی آغاز کندخانه اما چه شلوغ و در و دیوار، پر از خاطره بودمادر بُهت زده ،‌کُنجِ دیوارِحیاط،در تب و تابو برادر...پُرِ از گفت و شنود، نگران همه بودهمه در فکر چرایی و در جوش و خروشِ غم خودبی‌وفایی زندگی!!!خیلی‌ها بودن...یکی نبود!خانه دلتنگ هزاران خاطره، اما که چهپدر خسته دل

ادامه مطلب  

معرفی کتاب : لالا لالا عروسک جان  

 
 
لالا لالا عروسک جان
شاعر: اسدالله شعبانی
تصویرگر: تهمینه حدادی
نـاشـر: کتاب‌های پروانه
تعداد صفحات: ۲۴
نوای آشنای لالایی، تقریباً نخستین صدای دوست‌داشتنی و خاطره‌انگیری است که همۀ ما آن را در گنجینۀ خاطرات کودکی ضبط و ثبت کرده‌ایم. شاید اگر بتوانیم صدای لالایی مادرها یا بزرگ‌ترهایی که برای ما لالایی می‌خواندند را در ذهنمان مرور کنیم با بسیاری از باورها، آرزوها و آمال‌ ایشان آشنا ‌شویم.
لالایی‌ علاوه بر ارزش نوستالژیکی که برای اک

ادامه مطلب  

مونا: روایت کودکانه دنیای ظالم  


 
فیلم "مونا" (Muna) محصول سال 2015 سینمای ترکیه، داستان کودکی شش ساله و اهل غزه است که پدر و مادرش در تجاوز سربازان اسرائیلی به خانه شان به شهادت می رسند. 
فیلم روایتگر نحوه مواجهه مونا با این واقعه است و در کنار آن داستانک های متعددی نیز رخ می دهد. علاوه بر مونا، فیلم بر شانه های سه نقش دیگر قرار گرفته. علی، ترک تباری که در غزه متولد و بزرگ شده اما پیش از جنگ سال 2009 به استانبول مهاجرت کرده؛ اِلا (و همکارش)، که پزشک ترک بوده و جهت خدمت داوطلبانه به

ادامه مطلب  

زنجیره های احساسم...371  

دلمشغولی آدم ها متفاوت;یکی نگران از مد افتادن رنگ موهاشه، یکی دیگه نگران اینه امشب غذا چی بخوره یکی م نگران مادر نشدنش ;منم نگران مادرم که با این وضع نتونسته  کنار بیاد...همیشه دعا میکردم که من قبل از عزیرانم صعود کنم به بغل خدا...ولی چه کنم
که زجرهایم تمامی ندارند؟!
از داشته هاتون لذت ببرید انقدر از خدا شکایت نکنید که چرا ماشین فلان مدل ندارید چرا خونتون تو فرشته نیست;چرا پدرتون وزیر نیست ;چرا مادرتون دکتر نیست;انقدر حسرت نخورید:)
با خودت هم هس

ادامه مطلب  

عدوی خیر  

کارگری که اهالی یکی از روستاهای قزوین بود به تهران رفته تا با فعالیت و دسترنج خود قوت و پولی تهیه کند و به ده خود برگشته و با زن و بچه خود برای امرار معاش از آن پول استفاده نماید، پس از کار کردن مدتی، پول خوبی به دستش آمد و عازم ده خود گردید .
 
یک مرد تبهکاری از جریان این کارگر ساده مطلع می شود و تصمیم می گیرد که دنبال او رفته و به هر قیمتی که هست پول او را بدزدد و تصاحب نماید
 
 کارگر سوار اتومبیل شده و با خوشحالی عازم ده شد، غافل از اینکه مردی بد

ادامه مطلب  

وقتي كه از دزد حرف مي زنيم از چه حرف مي زنيم  

 
از همین ها . از حكومت . دولت . از حكومتیان . دولتیان  . از مردم . بعضی مردم . كه  گفته اند الناس علی دین ملوكهم . بالاخره بعد از اینهمه سال تعجبی ندارد اگر بعض مردمان نیز هم خو و هم بو با دزدان شوند .
دزدی كه شاخ و دم  ندارد . دزد كه شاخ  ندارد . ترامپ هم كه نبود ، تحریم هم كه نبود ، دزدان بودند و دزدی هم بود . صحبت یكی دو روز و یكی دو نفر نیست . چهل سال است  و حكایت چهل دزد بغداد . از بالا تا پایین  . از صدر تا ذیل  . همه و همه دزدند و دزد پرور .
گدایان و فرو

ادامه مطلب  

4 مرداد و ۵  

الان یه بغضی گرفته من رو که نگو ولی خب خاطرات دیروز رو می نویسم تا بعدا به امروز فکر کنم دیروز ساعت ۱۰ بیدار شدم دیر بیدار میشم نمی دونم چرا و این یعنی افتضاح خاکشیرم رو خوردم و گوشی بازی بعد حمام و گوشی بازی ناهار خوردم و رفتم به سمت شرکت قبلش سین زنگ زد گفت من دارم میرم شرکت و کار پیش اومده قرار ساعت ۵ و نیم رو بنداز جلو من مونده بودم چی بگم چون میخواستم برم کافه خلاصه نزدیک شرکت بودم و ساعت ۳ بود زنگ زد گفت بیا کارم تمومه تقریبا و منم

ادامه مطلب  

بی تو ای مهربانی...  

مهربانی و محبت مگر چقدر سخت است که اینگونه ان را از دیگران دریغ میکنیم؟
و زندگی را هم برای خودمان و هم دیگران سخت میکنیم...
اینکه با یک جمله یک مادر را در تربیت فرزندانش عمیق تر کنیم
اینکه با چند کلمه حرف یک انسان را به پویایی زندگیظ بازگردانیم
اینکه با یک لبخند و اندکی جابجا شدن روی نیمکت به دیگران هم جا بدهیم
اینکه با کوچکترین حرف ها عصبی نشویم و بد صحبت نکنیم
و خلاصه تلاش برای نرنجاندن دیگران و بلکه کمک به بهبود زندگی شان فی الواقع کمک به خو

ادامه مطلب  

8 اکتبر روز جهانی کودک  

یونیسف سال ها پیش 8 اکتبر را به عنوان روز جهانی کودک نامگذاری کرد. این روز برای اهمیت به حقوق کودکان و تلاش برای ایجاد فضای مثبت و سرشار از ارامش برای رشد کودکان اینگونه نام گرفته است.از قضا سال 1995 (1374) هم دقیقا 8 اکتبر (16 مهر) دخترکی متولد شد. دخترک در جنوب غربی آسیا در جنوب شرق ایران در دل کویر متولد شد. او فرزند دوم خانواده بود(البته فرزند ناخواسته ای که بعد ها خیلی هم خواستنی شد:) ).
صورت گندگون و چشمان درشت و لپ های تپل دخترک همه را بدون تردید به

ادامه مطلب  

خواهر برادری  

عاشقانه های خواهر برادری
خیلی هم دیگر را دوست دارن... و به نظرم این عشق و علاقه از همه بیشتر به پدر و مادر بچه مربوط می شه
 
 
در مورد رابطه ی دخترو پسر من خیلی مراقبت میکنم بغل کردن خیلی خوبه ولی من اجازه نمیدم قسمت های حساس بدنشون با هم تماس داشته باشه.در مواقعی مثل الان که دلشون میخواد کنار هم بخوابن خودمم حتما کنارشون هستم.بهتره همه ی مادرا رو این مسائل دقت کنن

ادامه مطلب  

معرفی رمان اما  

اِما ( Emma ) نام رمانی از جین آستن است که درباره عشقی سو تعبیر شده، نوشته شده است. این رمان ابتدا در دسامبر ۱۸۱۵ میلادی (برابر با آذر یا دی ۱۱۹۴ شمسی خورشیدی) منتشر شد. مانند سایر رمانهایش، آستن در این داستان هم به دغدغه‌ها و مسائل زندگی زنان در دوره جورجی انگلستان میپردازد.
قبل از نوشتن داستان آستن نوشت «میخواهم قهرمان زنی بیاورم که هیچ کس غیر از خودم خیلی دوستش نخواهد داشت». در اولین خط داستان، شخصیت اسمی رمان را اینگونه معرفی میکند: «اما وود

ادامه مطلب  

معرفی رمان اما  

اِما ( Emma ) نام رمانی از جین آستن است که درباره عشقی سو تعبیر شده، نوشته شده است. این رمان ابتدا در دسامبر ۱۸۱۵ میلادی (برابر با آذر یا دی ۱۱۹۴ شمسی خورشیدی) منتشر شد. مانند سایر رمانهایش، آستن در این داستان هم به دغدغه‌ها و مسائل زندگی زنان در دوره جورجی انگلستان میپردازد.
قبل از نوشتن داستان آستن نوشت «میخواهم قهرمان زنی بیاورم که هیچ کس غیر از خودم خیلی دوستش نخواهد داشت». در اولین خط داستان، شخصیت اسمی رمان را اینگونه معرفی میکند: «اما وود

ادامه مطلب  

تداعی  

من یک زن هستم. اصالتم را دوست دارم و به خود میبالم.امید و استقامت را با بند بند وجودم حس کرده ام.کودکی ام را می پرستم.خاطراتش براق و مواج بر ذهن مرورگرم نقش بسته. برگ گلم مادرم دوستم داشت.کودکی ام را همیشه در آغوش میگیرم. می پرستمش.موهای صاف و براقم را دیده ام و لباسهای چین دارم را. از کودکی بی پروا بودم و هیچوقت هویتم را زیر سوال نبردم که چرا زن آفریده شدم.هیچوقت مادرم نگفت دختر باید سر به زیر باشد یا بخواهد دختر بودنم را زیر سوال ببرد مادر دوست

ادامه مطلب  

تصویر همان است اگر قاب عوض شد...  

ایّامِ کهن طی شد و اسباب عوض شد
یک بار دگر طعم خوش آب عوض شد
ماهی سر شوق آمد و بلعید دوباره
چون طعمۀ افکنده به قلاب عوض شد
خنجر به کف تهمتن از روز ازل بود
هر بار فقط پهلوی سهراب عوض شد
از هر طرفی دیده‌ام اوضاع جهان را
تصویر همان است اگر قاب عوض شد
طفلی‌ست که آل آمد و مادر سر زا رفت
با تولۀ آل آن گل شاداب عوض شد
گنداب گلوگیر همان است که بوده‌ست
صد دست فقط کاسه و بشقاب عوض شد
رخسارۀ رنجور زمین زار و غمین ماند
سرخاب دگر گشت و سفیداب عوض شد
دندان بشر

ادامه مطلب  

وقتی خدا سکاندار ماست غصه چرا  

داستانک معنوی 


 شبی یک کشتی گرفتار طوفان شد.
 مسافران وحشت زده شده بودند و فریاد میکشیدند.


دختر ۸ ساله ی ناخدا هم در کشتی بود.

 سر و صدای بقیه بیدارش کرد.

 از مادرش پرسید: مادر چه شده؟

 مادر گفت که توفانی عظیم آمده است.

 دخترک: آیا پدر پشت سکان است؟

 مادر: بله‌. 

دخترک با شنیدن این پاسخ، دوباره به رختخوابش بازگشت.


 دخترک دیگر نمیترسید، 

چون به سکاندار ایمان داشت.


 تا وقتی خدا سکاندار ماست،

نگرانی برای چه؟؟

وبلاگ و کانال عشق فقط خدا
www

ادامه مطلب  

وقتی خدا سکاندار ماست غصه چرا  

داستانک معنوی 


 شبی یک کشتی گرفتار طوفان شد.
 مسافران وحشت زده شده بودند و فریاد میکشیدند.


دختر ۸ ساله ی ناخدا هم در کشتی بود.

 سر و صدای بقیه بیدارش کرد.

 از مادرش پرسید: مادر چه شده؟

 مادر گفت که توفانی عظیم آمده است.

 دخترک: آیا پدر پشت سکان است؟

 مادر: بله‌. 

دخترک با شنیدن این پاسخ، دوباره به رختخوابش بازگشت.


 دخترک دیگر نمیترسید، 

چون به سکاندار ایمان داشت.


 تا وقتی خدا سکاندار ماست،

نگرانی برای چه؟؟

وبلاگ و کانال عشق فقط خدا
www

ادامه مطلب  

 

سلام بانو جان . امشب مثل هزاران شب دیگه دلتنگ خودمم .دلتنگ اونی که بودم .دلتنگ اونی که دوست دارم باشم . چه کنم دستم بسته و زبانم کند شده ...ازبس خودم رو فریاد زدم ٬ازبس خواستم خودمو ثابت کنم .مگه چی خواستم از این دنیا و ادماش .درسته مادرم ٬درسته همسرم اما میخوام قبل از همه اینها خودم باشم اونی که دوست دارم . باورکن وقتی میتونم همسر یا مادر خوبی باشم که از خودم دور نباشم که همه خواسته ها و ارزوهامو فدای شما نکنم . چه کنم  بچه ها که تو دنیای کودکی غرق

ادامه مطلب  

کیس چندم  

امروز یکی از اون روزهایی بود که با کیس های مختلف سروکارداشتیم
یه کیس جالب اومد،مادر اون مراجع بود  دخترش نارسایی کلیه داشته و بخاطر این کل زندگی و همسر و بچه‌هاش بهم ریخته بودن، وقتی دکتر بیشتر سوال پرسید و بیشتر فهمید  متوجه شد که اگر قبل از بروز این بیماری کلیه مادرش مشکلات بچش رو جدی می‌گرفت این اتفاقات نمی افتاد، دخترش مریض و داغون رو دستش نبود و بچه‌اش و شوهرش هم جدا نبودن،
واقعا امروز فهمیدم باید همیشه کوچکترین مسئله روحی رو در نظر

ادامه مطلب  

کیس چندم  

امروز یکی از اون روزهایی بود که با کیس های مختلف سروکارداشتیم
یه کیس جالب اومد،مادر اون مراجع بود  دخترش نارسایی کلیه داشته و بخاطر این کل زندگی و همسر و بچه‌هاش بهم ریخته بودن، وقتی دکتر بیشتر سوال پرسید و بیشتر فهمید  متوجه شد که اگر قبل از بروز این بیماری کلیه مادرش مشکلات بچش رو جدی می‌گرفت این اتفاقات نمی افتاد، دخترش مریض و داغون رو دستش نبود و بچه‌اش و شوهرش هم جدا نبودن،
واقعا امروز فهمیدم باید همیشه کوچکترین مسئله روحی رو در نظر

ادامه مطلب  

نسلهای عجیب و غریب  

خیلی شنیدم که میگن دهه نودی ها فلانن و بهمانن، دهه هشتادی ها فلانن و بهمانن و دهه هفتادی ها فلانن و بهمانن و ... کلی عیب و ایراد ازشون میگیرن. اما تا حالا به این فکر کردین که اولیای این دهه نودی ها و هشتادی ها و هفتادی ها و ...چه کسانی هستند؟؟
دانش آموزان امسال من همه متولد ۸۸ یا ۸۹ هستند. از لوس بودن و بی ادب بودن و لجباز بودن و تنبل بودن و بی قید بودن بعضیهاشون که بگذریم داستان زندگی بعضیهاشون واسه من تامل برانگیزه.
۱_ مائده. از اول سال ماسک به صور

ادامه مطلب  

روزنوشت های یه مادر کلاس اولی  

دو شبه موقع خوابوندن پسرا خودمم خوابم میبره، شاید گوشی با خودم نمیبرم!! 
شب اول با اومدن آقای همسر از خواب پریدم و یادم افتاد غذا رو گاز داستم. هر چند از مرغ روی گاز چیزی باقی نمونده بود و مجبور شدم یه تیکه دیگه دربیارم و بپزم برای ناهار شاهزاده.
امروز شاهزاده باید الویه می برد، قبل خواب بچه ها مواد رو تند تند رنده کردم و گفتم بقیش رو بعد خوابیدن بچه ها انجام میدم. خوابوندن بچه ها همان و خوابیدن تا صبح همان. صبح که از آقای همسر بابت خوابیدن عذرخ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >